تبليغاتX

‘ * قافله ی انتظار * ‘
بسم الله الرحمن الرحیم

صدای زنگ قافله

گفتم می‌شنوی چه آهنگ حزینی دارد ؟

 گفت: آری این صدای ... است كه می‌خواند.

 گفتم: نه, نه خوب گوش كن من صدای قافله را می‌گویم قافله دو كوهه كه دارد دور می‌شود .
گفت: دور نمی‌شود عز
یز!  

دارد گم می‌شود.

گفتم: من نمی‌گذارم كه صدای زنگ قافله دو كوهه در دالان گوش‌های من گم شود.

گفت: گم می‌شود دیر یا زود این جبر تاریخ است.

 گفتم :تاریخ مدیون دو كوهه است.من هنوز صدای نیایش‌ها را می‌شنوم من هنوز صدای زیارت عاشوراها را می‌شنوم. باور كن كه دوكوهه زنده است.

 گفت:این انعكاس دور صدایی است كه سال‌های سال مرده است.


گفتم : من جا مانده‌ام باید بروم.قافله دوكوهه دارد می‌رود…

 گفت: می‌رود نه بگو رفت.

 گفتم: هوای آن روز ها را كرده‌ام هوای دوكوهه را هوای بی‌رنگی را هوای یك رنگی هوای آن مردان بی‌ادعا

گفت:اصحاب كهف شده‌ای سكه بی‌وقت می‌خواهی؟

 گفتم:دلم برای آن روزها تنگ شده حسرت یك شبش را دارد من اینجا زنده نمی‌مانم من با دوكوهه زنده‌ام.

 

 

 

 

  

ای اشنای سروهای سربدار ، روبروی تو ارامش عمیقی ست برای التیا م زخمهایم . با تو که می نشینم ، تنهایی را فراموش می کنم و زمزمه یا زهرای بسیجیان را در نگاهت میخوانم . ای یادگار حاج همت ! ای صبور غریب ! ای عطر بسیجیان پیچیده در تنت ! در ان روزگار علی (ع) با چاه درد دل می کرد اینک و در این روزگار ما نیز با تو بازگو می کنیم دلتنگیهایمان را .

ما را دریاب ، دوکوهه !








:: موضوع : با وضو وارد شوید(مطالب ديدني و خواندني راهيان نور)

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در پنجشنبه 8 فروردین1387

لينك ثابت  

تصاویری از سرزمین عشق و نور
من اين سرزمين را يك سرزمين مقـــدس مي دانم . اينجا نقطه أي است كه ملائكه الهي شاهد فداكاري مخلصانه اين شهداي عزيز بودند به اينجا تبرك مي جويند… بنده هم خواستم به ارواح طيبه شهيدان به نفسهاي معطر جوانان مومنی که خون پاکشان بر روی این سرزمین ریخته شده است تبرك بجويم و به اين عزيزان احترام كنم...

 (سید علی)

 








:: موضوع : با وضو وارد شوید(مطالب ديدني و خواندني راهيان نور)

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در پنجشنبه 11 بهمن1386

لينك ثابت  

ایوب عشق (خاطره از مادر شهید)

فرزندم؛ یاد باد آن روزگاران یاد باد

يادم هست با بچه‌ي روي كولم مي‌رفتم مزرعه مردم كار مي‌كردم، در فصل‌هايي كه كشاورزي نبود نيز حصير مي‌بافتم و كارهاي خانه را بچه‌ها انجام مي‌دادند. دلم مي‌خواست بچه‌هايم اهل نماز و روزه باشند تمام لوازم مربوط به تحصيلشان را تا كلاس سوم ابتدايي با پول كارگري تهيه كردم.

عظيم من، هرجا كه انجمن قرآن و دعا بود مي‌رفت. هيچ‌وقت نمازش ترك نمي‌شد، او تنها براي رضاي خدا كار مي‌كرد هر موقع عكس شهيدي را روي ديوار مي‌ديد به من مي‌گفت:«مامان ببين اينها چقدر خوشبختند؛ مي‌شه يك روز عكس من رو هم روي ديوار بچسبانيد.

نهم مردادماه سال 1362 بود كه كاظم شهيد شد او 3 فرزند داشت. پيش از شهادت در نامه‌اي براي عظيم نوشت تا وقتي هستي از بچه‌هايم مراقبت كن». دلم مي‌خواست عظيم گوش به حرف او بسپارد.

اما گفت:«مادر تو مي‌داني امام حسين (ع) در كربلا كسي را نداشت كه به او كمك كند آن روز ما نبوديم كه به نداي هل من ناصر ينصرني او لبيك گوئيم حالا دوباره عاشورا شده و جبهه‌هاي ما كربلاست ما چگونه امام را تنها بگذاريم. »

مي‌دانستم او هم شهيد مي‌شود. بعد از شهادت كاظم گفتم:«فداي سر امام حسين (ع) عظيم هم 2 سال بعد شهيد شد آخرين بار به من گفت:«مادر! ناراحت نباش ما مي‌رويم راه كربلا را باز مي‌كنيم تا شما بتوانيد به زيارت حضرت اباعبدالله (ع) برويد».

خودم هردو پسرم را به خاك سپردم. روي پيشاني‌شان مهر كربلا را گذاشتم و گفتم:«سلامم را به حضرت ام‌ابيها مادر علي اكبر (ع) و حضرت زهرا (س) امام حسين (ع) و حضرت عباس (ع) برسان. حالا هربار كه وصيت‌نامه عظيم را مي‌خوانم جگرم آتش مي‌گيرد:

«الان دوستانم را مي‌بيني و مرا نمي‌بيني. شايد حسرت بخوري كه من كنارتان نيستم اما مادرم : تو در آن دنيا نزد مادرمان حضرت فاطمه زهرا (س) روسپيد خواهي بود اگر دين اسلام در خطر باشد جان علي‌اصغر (ع) نيز ناچيز است».

«عظيم و كاظم از ميان ما رفتند بهاي خون آنها آزادي ما شد. كاش فقط خون آنان را پايمال نكنيم».

راوي:خديجه مطلوبي








:: موضوع : با وضو وارد شوید(مطالب ديدني و خواندني راهيان نور)

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در چهارشنبه 10 بهمن1386

لينك ثابت  

ایوب عشق ۲

بارها بارها از مقام مادر گفتيم از صبوري و مهرباني‌اش از نجابت دستان آسماني‌اش اما نگفتيم آنكه عزيز كرده سال‌هاي جواني اش را به مسلخ عشق مي‌فرستد در دلش چه غوغايي است مگر مي‌شود جوان رعناقامتت را پاره جگرت را به ميان آتش بفرستي، بي‌خيال روزگار را سپري كني.

حاجيه خانم سيده هنده حسيني مادر شهيدان محمد و جابر آقاجاني خاطرات آن روزهايش را برايمان به تصوير مي‌كشد. محمد طاقت ديدن دستان تاول زده‌ام را نداشت. خيلي كوچك بود يكبار گفت:«مادر ما حاضريم گرسنه بمانيم ولي شما كارگري نكنيد جابر مسئول پايگاه بسيج محل بود. و محمد قاري قرآن و چه صوت زيبايي داشت هنوز هم قرآن محمد را روي طاقچه خانه مي‌گذارم تا هروقت دلم براي ديدنش تنگ مي‌شود به ياد او چند آيه بخوانم.

از كدام‌يك از پاره‌هاي جگرم بگويم از جابر بگويم كه يكبار كت و شلوار زيبايي پوشيد و گفت:«مادر الان داماد شدم انگار دنيا را به من داده بودند شوخي او را جدي گرفتم و صحبت ازدواج را پيش كشيدم اما او دلش جاي ديگري بود خنديد و گفت:«مادر حجله سنگر و همسر من تفنگ است».

و حالا هميشه حسرت مي‌خورم چرا او را در لباس دامادي نديدم. جوان بود و شوق زندگي داشت. هردو از كنارم پر كشيدند آرام خودم خواسته بودم خودم آن‌ها را به قربانگاه فرستادم. تا اسماعيلي شوند براي حسين زمان حتي يادم هست وقتي جابر به مرخصي آمد. گفتم:«چرا آمدي مگر نرفته بودي كه شهيد شوي؟ آن روز همه به من با تعجب نگاه كردند.

جابر گفت:«انشاالله شهيد مي‌شوم مادر» شايد غريب باشد كه خودت فرزندت را به پيشواز مرگ بدرقه كني. اما با صلابت بدرقه كردم جابر به قولش عمل كرد و در عمليات كربلاي ۵ آسماني شد.

اما خبر شهادت محمد پاهايم را ناتوان ساخت. در بازار فروش اباالفضل العباس (ع) اقتدا كرد. دركردستان با دستهاي شكسته و چشمان از حلقه بيرون آمده به استقبال مرگ سرخ شتافت.

حاجيه خانم هنوز هم يك آسمان صبر در سينه دارد و يك كهكشان اميد در نگاهش موج مي‌زند.

راوي:بانو سيده هنده حسيني








:: موضوع : با وضو وارد شوید(مطالب ديدني و خواندني راهيان نور)

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در سه شنبه 9 بهمن1386

لينك ثابت  

قطره ای از دریا
اخبار قافله انتظار
مراسم استقبال از پیکر مطهر 3شهید گمنام در مسجد انصار السین(ع)
مراسم تشييع اين شهيدان از ساعت 9:30 صبح روز دوشنبه همزمان با اربعین از ميدان الزهرا شهرك شهيد محلاتي آغاز و پس از گذر از مسيرهاي تعيين شده در سازمان مركزي دانشگاه پيام نور در جنب اين شهرك به خاك سپرده مي شود.

اعلام اسامی برگزیدگان مسابقه "نامه ای به شهید"
16 الی 21 مرداد ، مشهد مقدس

دومین اردوی فرهنگی زیارتی قافله انتظار بزگزار شد
بازدید از مناطق عملیاتی غرب و شمال غرب کشور ، با حضور روایان و یادگاران هشت سال دفاع مقدس

تابستان امسال هر جمعه صبح مقبره الشهدا...
بیایید مهمان شهدا شویم بر سفره امام زمان(عج)

cd مجموعه عكسها و فيلمهاي اردوي قافله ي انتظار(فرودین87


اردوی کوه پیمایی خانودگی
صبح جمعه ، 13 اردبیهشت ، مسجد انصار الحسین(ع)......

بایگانی اخبار