تبليغاتX

‘ * قافله ی انتظار * ‘
بسم الله الرحمن الرحیم

محرم اومد آدم نشدیم گفتیم عیب نداره ایشاالله فاطمیه....
فاطمیه اومد آدم نشدیم گفتیم عیب نداره ایشاالله ماه رمضون...
ماه رمضون اومد ...گفتیم شبای قدر...شبای قدر تموم شد ماه رمضونم گذشت وای به حالمون اگه خدا ازمون نگزره....
ما حرفمون چیه؟

رب الشهر رمضان جان رسول به عبادتام بزن مهر قبول
رب الشهر رمضان جان علی مهمونم کن به سر خان علی
رب الشهر رمضان به فاطمـه یه شبی منو ببر به علقمه
رب الشهر رمضان جان حسن دلمو به رحمتت گره بزن
رب الشهر رمضان جان حسین قسمتم کن شبی بین الحرمین
رب الشهر رمضان روز جزا نسوزونی به جون امام رضا
رب الشهر رمضان ناخلفم من همش ذنبال اب و علفم

رفیق یه روز آب و دونمون دیر بشه دادمون در میاد ولی یهو ده روز برا مناجات یه قطره اشک نمیریزیم عین خیالمونم نیست!!! یهو چند وقت از شهدا دور میشیم عین خیالمون نیست!!

رب الشهر رمضان رهام نکن هیچ موقع از شهدا جدام نکن
رب الشهر الرمضان منتظرم بکشی دست نوازش به سرم
رب الشهر رمضان عذاب نکن من و بین مهمونات خراب نکن
رب الشهر رمضان نفس بده فرصت رهایی از قفس بده
رب الشهر رمضان امون بده راه آشتی وبه من نشون بده
رب الشهر رمضان پناه بده فرصتی بر من روسیاه بده
رب الشهر رمضان توشه بده به منم برات شش گوشه بده
رب الشهر رمضان خدا خدا کی منو میرسونی به کربلا

این همه گفتیم ولی بازم حرفمون کلا تو این یه بیته:

رب الشهر رمضان رهام نکن هیچ موقع از شهدا جدام نکن

رفقا جامونده ها عیب نداره کذشته ها گذشته ایشاالله عرفه......
خوش به حال اوونایی که عرفه کربلان.....
هرکی رفت یادش باشه تک خوری ممنوع!!!
یا علی...

((( این متن توی نظرات بوده...گذاشته بودن که پستش کنیم ولی نمیدونم منظور چیه که علنی نمینویسین....حتما دلیل خوبی وجود داره...

واقعا برای شهدا نوشتن اینقدر زحمت و خجالت و قایموشک بازی داره؟؟؟ )))








:: موضوع :

:: نویسنده : به نام برادر شهيدم در سه شنبه 31 شهریور1388

لينك ثابت  

روزي كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد...
بسم‌الله الرحمن الرحيم


"روز قدس" يك روز جهاني است. روزي نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابلة مستضعفين با مستكبرين است. روز مقابلة ملتهايي است كه در زير فشار ظلم ‌آمريكا و غير امريكا بودند، در مقابل ابرقدرتهاست. روزي است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند.‌[روز قدس] روزي است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد. متعهدين اين روز را روز قدس مي‌دانند، و عمل مي‌كنند به آنچه بايد بكنند. و منافقين ـ آنهايي كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنايي دارند و با اسرائيل دوستي ـ در اين روز بي‌تفاوت هستند، يا ملت ها را نمي‌گذارند كه تظاهر كنند.

  " همه بايد دوست با هم باشيم. مسلمين «يد واحده» بايد باشند. جهات شرعى را حفظ بكنند، جهات اخلاقى را حفظ بكنند. هى اين به او بدگويى كند، او به اين بدگويى كند، اين اسباب ناراحتى مسلمانهاست. آقايان مى‏گويند، مسلمانها مى‏گويند، خوب ما خون بچه‏هايمان [را] داده‏ايم، يك قبرستان اينجا پر است از جوان‌هاى ما، برستان‌هاى شهرستان پر از جوان‌هاى ماست كه در راه اين مملكت و در راه اين اسلام اينها كشته شده‏اند. حالا كه اينها كشته شده‏اند، آقايان آمده‏اند از خارج و از داخل، با هم نشسته‏اند دعوا مى‏كنند. سر چه ميراثى دعوا مى‏كنيد؟ ميراث پدر كدامتان است؟ يك قدرى آرام باشيد. يك قدرى توجه كنيد به مسائل. هر وقت هر كدام صحبت [مى‏] كنيد به ضد ديگرى نباشد كه اين خلاف آداب اسلام است، خلاف آداب مسلمين است، خلاف انسانيت است، خلاف مشى انبيا و مشى اولياست. نكنيد اين كار را. يك قدرى آرام باشيد. يك قدرى هواى نفس را كنار بگذاريد، اشتهار را كنار بگذاريد. تمام گرفتاري‌هاى ما سر اين هواى نفسى است كه ما داريم. اعداء عدوّ ،  انسان اين نفْس انسان است كه در بين جنبيه است. اين اعداء عدوّ انسان است. يك قدرى جلويش را بگيريد، يك قدر مهار كنيد.".

والسلام علي رسول الله و علي أئمة المسلمين  

روح الله الموسوی الخمینی

 

 

پی نوشت :

۱ : سلام عليكم اولا

۲: اين مطلب پيام بازرگاني است به مناسبت روز عبادي سياسي قدس ! يعني مطلب قبلي نوشته شده  توسط نويسنده ي محترم قبل از  نوشته هاي اين نويسنده ي محترم فعلي يعني بنده رو توجه ويژه بفرماييد!!! اينم ثانيا

۳: باقي پي نوشت را هم  اينجا بخوانيد... ثالثا

۴: انتقاد تا اطلاع ثانوي پذيرفته نمي باشد! يعني رك و پوست كنده عرض كنم: که اقاجان! قافله انتظار سرباز صفر نميخواد ! والسلام....    يعني نظر ما اينه كه هر كدوم از بچه هاي قافله بايد خودشون جريان ساز باشن تو اطراف شون! تو كارشون! دانشگاه شون! به نظرم فرمایش حضرت اقا در جمع گروهی از دانشجویان و استفاده ایشون از واژه  افسران جوان در برابر جنگ نرم  رو لازمه که توجه بیشتر داشته باشید(ایم) ! حالا اینکه  افسر یعنی چی ؟! فرق اش با سرباز چیه؟ رو  در قسمت  پی نوشت اینجا هم اگه خواستید مطالعه بفرمایید!

 قطعا هر كدوم از رفقا براي خودشون مشغله و برنامه هايي دارند!یکی امتحان داره! یکی کنکور  یکی کار یکی بچه ش رو گازه!!!خلاصه که  قرار هم نیست دست رو دست بگذاریم و منتظر باشیم تا بقیه برای ما کاری انجام بدن... مهم اینکه در هر مرحله ای از زندگی بسیجی بودن و مبارز بودن و قافله ی انتظاری بودن خودمون رو از یاد نبریم ...  قصد ما از جمع شدن تو قافله انتظار اينه كه فراموش نكنيم ... قول قرارهايي رو كه با شهدا گذاشتيم .... عهدي رو كه بستيم رو فراموش نكنيم ... حالا نمي خوام منبر برم ...!  منتها خواستم بگم وبلاگ قافله براي جمع شدن و فراموش نكردن همسنگراست... كسي هم كسي رو نمي خواد گول بزنه! وبلاگ گروهي قافله اتفاقا به دلايلي که[ البته این به دلایلی اش هم کلی حرف داره باشه واسه بعد] باید باشه!  اما حرف ما اینه که حالا اردو هم نرفتيم كه نرفتيم! دليل اش يا قانع كننده س يا نيست ديگه... منتها فكر نمي كنم اين حرف و حديثا چيزي از بار مسئوليت هر كدوم از ما كم كنه... اين رابعا بود ؟! خامسا بود!؟نميدونم!!

 البته شوخی و جدی عرایضم این رو حقیقتا عرض میکنم که انتقادات بجا و نصیحتهای دلسورانه و باقي قضايای رو که متوجه مسئول قافله هست رو  به دیده منت و قبول دارم !و اگر قصوری هم هست باید قافله انتظاری های بزرگوار خلاصه حلال کنند دیگه .... ‌ مخلص همه ی سربازاي  بامعرفت و با بصيرت اقا امام زمان هم هستيم... ،

* ضمنا : هر كس وبلاگ داره و دوست داره بقيه بچه هاي شهرك و قافله هم اون رو بخونند اش!‌ مي تونه ادرس رو بده تا در پيوند هاي وبلاگ درج بشه... اين يك پيشنهاد هست

* يه ضمنا ديگه هم اينكه اخرماه رمضوني دعا درحق همديگه رو فراموش نكنيد(ايم) ... اينم يه خواهش هست البته...

 

 

 

 والسلام


 








:: موضوع :

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در پنجشنبه 26 شهریور1388

لينك ثابت  

چون نیست نماز من آلوده نمازی/در میکده زان کم نشود سوز و گدازم...
سلام بسیجیای قافله ای...

خوبین؟ خوشین؟ چه می کنین با این پنج روز باقی مانده ی ماه قرآن؟

من که هیچی نفهمیدم... هیچی نفهمیدم و این ماه هم تموم شد... هی... خوشا به سعادت اونایی که از این ماه استفاده کردن... خوشا به سعادت اونایی که از این ماه استفاده بردن و عید فطر الحق که عید اوناست... ولی من و امثال من باید روز عید ناله کنن که نفهمیدیم و تموم شد...

امروز حاج آقا نقویان یه حرف قشنگی زدن تو برنامه ی سمت خدا. نمی دونم کی دید این برنامه رو شاید شما دیده باشین. گفتن: ماه رمضون شیطون و رفقاش تو غل و زنجیر بودن که ما کلی ذوق می کردیم که دم خودم گرم... دم خودم گرم که کمتر گناه کردم... ایول به من که اینقدر با ارادم... ولی اینو فقط خدا میدونه که کی توی این ماه به تقوا رسید و کی مثل من همونی هست که قبلا بوده... الان فقط خدا می دونه ولی بعد از ماه رمضون که جناب شیطان ابلیس اعظم و خناس و نوچه هاشون سه شیفت کار کردن که جبرانی این سی روز بشه اون وقت معلوم میشه کی به تقوا رسیده ٬ کی همونی هست که بوده و خدایی نکرده کی پسرفت کرده...

الحق و والانصاف که دممون گرم... عبادت می کنیم همچین به قول یکی از رفقا تپل!

به قول همون حدیث قدسی چنان به نماز می ایستیم که انگار شونصد تا خدا داریم...

( احیانا برای اونایی که این حدیث رو نشنیدن می گم.

خداوند متعال می فرمایند: « وقتی تو به نماز می ایستی من چنان به رو به رویت هستم که گویی همین یک بنده را دارم٬ اما تو چنان نماز می خوانی که گویی هزاران خدای داری... » )

حالا این عبادتی که می کنیم هیچی بعدشم کلی منت می ذاریم سر خدا که خدا دیدی چی کار کردم برات؟ دیدی نمازم ۱۰ دقیقه طول کشید؟ دیدی همه ی حواسم پیش تلوزیون بود که  این مریم تو پنجمین خورشید با انوش مزدوج شد یا نه؟ خدایا دیدی...؟ دیدی...؟ دیدی...؟

ای کاش نمی دیدی... ای کاش نمی دیدی...

آهای بنده ی مخلص خدا!!!!

                                    ما غرک بربک الکریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نیومدم این جا که چیزایی رو که یکی ۲۴ ساعته باید دم گوشم بگه تا شاید از به راه شدم رو واسه شماها بگم... اصلا نیتم چیز دیگه بود... قربة الی الله بود نیتم....

اومده بودم دعوا!!!!!!!!!!!!!!!

ولی دلم ییهو خواست بگم... دلم خواست از ماه رمضونی بگم که ۵ روز بیشتر ازش نمونده و من همون آدم قبلیم....

اومده بودم بگم:

آهای مردم! آهای ملت! آهای قافله ای ها!

به قول آبجی شرهانی این بود اون همه داد و بی دادتون که این چه وبلاگیه؟

چقدر شعار ؟ بابا دیگه سر خودمون رو که نمی خوایم شیره بمالیم که! دیگه خودمون رو نمی خوایم گول بزنیم که! از این همه آدم که اعتراض به وبلاگ و به روز نبودنش داشتن فقط من و آبجی شرهانی شروع کردیم به مطلب دادن! من زیاد اعتراض نداشتم به وبلاگ گفته بودم ولی نه زیاد! حالا من آپ میکنم و اونایی که معترض بودن هیچی؟ بابا به خدا من کنکور دارم! هفته ایی یک مطلب بیشتر نمی تونم آپ کنم. بیشتر زحمتش رو مسافر خصوصی شرهانی می کشه... البته یک بار هم آقای ضرغامی مسول محترم کاروان زحمت کشیدن آپ کردن...

بابا قافله ایی ها! اگه وبلاگ خوب و به روز و همه چی تموم می خواین بسم الله دیگه! چرا نمیاین پس؟ کجایین؟ با کلی زحمت که اگه بکشیم شاید بشه از ۲۰ به وبلاگمون نمره ی ۵ بدیم...

همه چی که هلو برو تو گلو نیست که! زحمت داره!

 قافله ای ها!!!

شما هیج زحمتی براش نمی کشین اون وقت انتظار دارین قافله بهترین مطالب٬ بهترین عکس ها٬ بهترین بهترین بهترین ها رو بکشه تو دیس بذاره رو سفره؟ نمی خواین حد اقل زحمت سفره پهن کردن رو بکشین؟؟؟؟؟؟

اگه نیاین کمک دیگه کم کم باید بیاین زحمت سفره جمع کردن رو بکشینا!!!!!!!!!

از ما گفتن بود. خود دانید...

( خداییش چه پستی زدما! اولش ناله آخرش دعوا... ایول به خودم!

ما غرک بربک الکریم؟؟؟؟؟؟ )

ما که همیشه یا علی رو میگیم امید واریم شما ها هم یه دستی بدین!

یـــــــــا علی..............................................................................








:: موضوع :

:: نویسنده : شهيد پيچك در سه شنبه 24 شهریور1388

لينك ثابت  

حقیقت شب قدر
بسم الله، الذی یحول بین المرء و قلبه

صلی الله علیک ایتها الصدیقة الشهیدة....

با همه ی عشقم و وجودم و تک تک ضربان های قلبم تا لحظه ای که زنده ام تکرار میکنم....

صلی الله علیک ایتها المظلومة المقهوره......یا سیدتی و مولاتی یا فاطمة سیدة نساء العالمین...

والسلام علی المهدی الذی وعده الله بظهوره و جعله الله المنتقم...........


سلام رفقا....فاطمیه یه مطلبی فهمیدم خودم که خیلی صفا کردم باهاش ...یه مدت مدیدی! داشتم بهش فکر میکردم اخر فاطمیه روزیم شد فهمیدم .اگه الان نگم دیگه شکوه اصلیش معلوم نمیشه

امام صادق (ع) یه حدیث دارن که میفرمایند:حقیقت لیلة القدر فاطمه زهراست!!!!!

همون لیلة القدری که قران میگه: و ما ادراک ما لیلة القدر... هروقت این دوتارو کنار هم میذارم از ذوق یهو صلوات (بلند از این هیئتیا ) میاد خودش  رو زبونم.....

سه تا مطلب هست: ۱- آیت الله جوادی آملی میفرمایند این روایت حالت مثال زدن داره یعنی حقیقت فاطمه زهرا مثل شب قدره نه اینکه فاطمه زهرا همون خود شب قدرن

حالا علت این شباهت (حاصل تحقیقاتم توی فاطمیه ست):

۲- هر دو شناخته نشده هستن :فاطمه زهرا ،فاطمه نامیده شد چون کسی قادر به درک مقامشون نبوده(قول از معصوم) شب قدر هم و ما ادراک ما لیلة القدر هست یعنی کسی به انتهای عظمت این دو نرسیده........ (فقط یک لحظه دقت کن.....)

۳- و علت دیگه اینکه  (ما دو قران داریم:قران صامت و قران ناطق یعنی کتاب قران و اهل بیت) شب قدر ظرف نزول قران صامت یعنی کتاب قران توی این شب نازل شده و حضرت زهرا ظرف نزول قران ناطق یعنی همون ائمه (ع) هستن یعنی قران ناطق از  ایشون به مردم عرضه شده ایشون مادر و همسر و دختر قران ناطق هستن و خودشون هم قران ناطق و حجت اند...........

خدایی صلواااااااااااااااااااااااات

اینهمه حرف زدیم که بگیم ما هیچی از بانو نمیدونیم.....تازه فهمیدیم هیچی نمیدونیم...


نشناختند شمارا ،این است داغ من..........حمله به خانه ی زهرا ،این است داغ من......

ببین حقیقت لیلة القدر را کشتند........و ما ادراک فاطمه،بدر را کشتند........

              

 

               

 








:: موضوع :

:: نویسنده : به نام برادر شهيدم در شنبه 21 شهریور1388

لينك ثابت  

فقط دل نوشته.............................
بسم رب علی............................

به نام خدای علی... به نام شاه علی.... به نام معبود علی....

 

کوفه در سوز و گداز.........

 

چادر زینب خاکی ست... همچو چادر زهرا...

چشم حسن بر فرق علی... همچو چشم علی بر بازوی زهرا...

اشک حسین بر سینه ی علی ... همچو اشک زینب بر سینه ی زهرا...

کودک یتیمان بر صف... شیر بر دست... بر فرق شکافته ی پدر اشک می ریزند...

علی را ببین! عباس را می خواند: ابالفضلم... ابالفضلم... حسینم را تنها نگذاری... حسینم را دریاب... تو سقای حسینم باش... تو سقای حسینم باش... تو سقای حسینم باش...

زینبم! زینبم! بمان دخترکم... بمان و یار حسن و حسین و عباسم باش... آب بگیر بر دست و بر جگر پاره پاره ی حسنم بنوشان... آب بگیر بر دست و بر لبان عطشان حسینم بنوشان... آب بگیر بر دست تا ابالفضلم به فرات نرود... تا به فرات نرود... تا به فرات نرود....

زینبم! کوه باش! دخترکم اشک نریز... کوه باش... دلم تاب اشکت را ندارد... آخر تو چون زهرایی ... اشکت چون اشک زهراست... اشکت چو اشک وداع زهراست... دخترکم آرام باش...

حسنم! مواظب خواهر و برادرانت باش... آرامشان کن... من و زهرا رفتیم ... من و زهرا رفتیم... تو بزرگ آنانی...

حسینم! کربلا... کربلا! حسینم....

عزیزانم...! اشکی بر فراق پدر نریزید که این اشک ٬ خنده بر لبان دشمنانم است... اشکی نریزید و نخوانید مرا... نخوانید که من خود هنگام وداع بر گوش زهرا نجوا کردم ... نجوا کردم و وصال طلب کردم...

.....................................................................

 امروز:

کجایید ای شهیدان خدایی                          بلاجویان دشت کربلایی

 

فرق یاران علی شکافته می شود.... دل سید علی می لرزد... اشک فرزند علی آرام نمی گیرد...

چه کنیم فردا با این اشک هایی که بر گونه ی یوسف زهرا نشاندیم؟ چه کنیم فردا با داغ هایی که بر دل یوسف علی گذاشتیم؟ من و تو منتظریم ؟ من و تو منتظریم ؟ من و تو منتظریم؟

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است         

                                                             عرق شرم زمین است که سرباز کم است....

من و تو می خواهیم به انتقام سیلی زهرا ٬ به انتقام شمشیر و زهر و فرق شکافته... به انتقام جگر پاره پاره ... به انتقام گوشواره های از گوش کشیده ... به انتقام جام های زهر... به انتقام حرمین خرابه... به انتقام عزیزان در خون آغشته ی زهرا برخیزیم؟ من و تو؟

الله اکبر از این همه اشک بر گونه ی مهدی... الله اکبر از بی وفایی ما...

همیشه فکر می کردم اگر من بودم ٬ در صف شیر بر دستان می ماندم... بی خبر از دل خون مهدی فاطمه ... و چه با افتخار فریاد می زنم:

              منم در صف مگر علی نماز می خواند گویان زمانه!!!!!

الله اکبر... الله اکبر ... الله اکبر...

منتظر!!!!

دست بر دستم ده تا سوگند منتظر بودن بندیم...

یاعلی گویان بیا...

( کماکان گدای دعای همه در لیالی قدر هستیم!

                        ما را به دعا کاش فراموش نسازند

                       رندان سحر خیز که صاحب نفسانند...

 

یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا علی...

 

 

 








:: موضوع :

:: نویسنده : شهيد پيچك در پنجشنبه 19 شهریور1388

لينك ثابت  

یتیمی شیعه
          

             

 

  نرو ای گدای مسکین به در سرای حیدر /// که علی زند به شبها در خانه ی گدا را

     .....








:: موضوع :

:: نویسنده : به نام برادر شهيدم در چهارشنبه 18 شهریور1388

لينك ثابت  

حسبی الله..
بسم الله،الذی یعلم ضمیر الصامتین

السلام علی الحسن.....الذی معز المومنین ولا مذلهم... و الذی هو الکریم... الوحید...الغریب.....

السلام  علی المهدی،الذی وعده الله بظهوره و جعله الله المنتقم


سلام به  فرزند فاطمه و علی...سلام بر ماه کامل رمضان...سلام بر لبخند سرافراز علی علیه‏السلام ، که در طلوع شما اتفاق افتاد..

سلام بر شما که شناخته نشدی چون مادرت و پدرت ... ای سکوت بین دو فریاد و ای عقل مجسم

شما که این دنیای مدعی صلح ،فراموشت کرد و به بقیع سپرد مصلح بشری را

سلام بر شما،آقاجان وبر نیمه شبهای بقیع خلوتت و بر مزار بی سنگت و بر خاک غریبت.....

بر سایبانی که نداری بر شمع خاموشی که هرگز روشن نشده و بر زائرانی که دق کردند پشت آن دیوارها.....و بر اشک بی اختیار ما که هرگاه نامت آمد ...جاری شد

سلام آقا جان..سلام ما بر گیسوان سپیدت..سلام بر سینه ی مالامال از غمت...سلام بر راز مگویت...

ای همراز فاطمه...همسفر کوچه ها.....ای که دیدی آنچه آسمان  چشم بست از دیدنش....

ای تنها تشییع شده آل عبا...که ای کاش چون بقیه شبانه میخرامیدی..

یا کریم..کرمی کن..دعایی کن برای ظهور منتقم...

           


امام مهدی (عج)در کلام امام حسن(ع):

 نهمین فرزند برادرم حسین علیه السلام فرزند سرور کنیزانست، خداوند در زمان غیبت عمرش را بسیار طولانی می کند و آنگاه او را به صورت جوانی کمتر از چهل سال ظاهر می سازد. تا دانسته شود که خداوند به هر چیزی قادر است.

این امر که فرارسیدن موعد آن را  انتظار  می کشید واقع نمی شود مگر بعد از آن که برخی از شما از برخی دیگر بیزاری بجوید، و برخی در صورت برخی آب دهان بیندازد و بعضی از شما بعضی دیگر را کافر بداند و یکدیگر را لعن کنند."همه خیرها در آن زمانست، زیرا قائم ما قیام می کند و همه این حوادث را از بین می برد

در زمان او درندگان با یکدیگر سازش می کنند، زمین گیاهش را خارج می کند، آسمان برکاتش را فرو می فرستد، گنج های نهفته در دل زمین برای او ظاهر می شود. بین شرق و غرب عالم تحت سیطره او در می آید. خوشا به سعادت کسی که زمان او را درک کند و به اوامر او گوش فرا ده

خوشبخت ترین مردم در زمان ظهور، مردم کوفه هستند." چه سعادتی بالاتر از این که انسان در شهر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه زندگی کند و هر روز در پشت سر او اقتدا کرده فرائض دینی را انجام دهد و پرسش های خود را بی واسطه از قبله مقصود و کعبه موعود بپرسد و هر روز دیدگانش با دیدار آن آفتاب عالمتاب نورانی شود و معارف الهی را از سرچشمه زلال علوم آل محمد فرا گیرد.

                                       

                               








:: موضوع :

:: نویسنده : به نام برادر شهيدم در شنبه 14 شهریور1388

لينك ثابت  

بسم رب الشهدا...
 

فصل دوم:

 

ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون...

 

سلام علیکم خدمت همه بچه بسیجیا...

احوال عالیه ی بسیجی تان مستدام باد!

الان ساعت ۱۲:۲۰ شب هستش... ۸/۶/۱۳۸۸

بی خوابی زده به سرم! دلم خواست بنویسم!

اول می خواستم ماجرای داداشمو براتون بگم٬ ماجرای آشناییم با یه شهید و برگشتن از جاهلیت و به اصطلاح آدم شدن! که اگه بخواییم با پست قبلیمون تطبیقش بدیم کلا باید برگردیم به همون دوران! ولی گفتم شاید بچه ها دوست نداشته باشن! از بالا دستور رسیده مطالب باید همه پسند باشه نه دل پسند! که واقعا هم درسته.

واسه همین پس از کلنجاراتی بسیار با ذهن این جانب و تفکراتی بس ژرف در سیره ی شهدا و زندگی و علاقه مندی ها و بالا و پایین کردن کامنت ها... به این نتیجه رسیدم که داستان!!! ( جز واقعیت نیست٬ چیزی که هنوزم با به یاد آوریش مو به تنم راست میشه و اروم رو ازم می گیره... ) اشک مرتضی رو بنویسم...

از بچه هایی که اون سفر با ما بودن شاید برای بعضی هاشون همون موقع تعریف کرده باشیم ولی گفتم هی منو مسافر بهشت می نویسم: به یاد اشک شهید... به یاد اشک مرتضی... به یاد مرز خسروی و این ها ٬ اگه بقیه سر در نیارن خیلی حرصشون در میاد ! من که خداییش قاطی می کردم اگه نمی دونستم و بقیه می دونستن!

بگم؟                                                                                بسم الله...

 

بسم رب المرتضی...

 

سفر قبل نه سفر قبلیش بود... یه سفر ۳-۴ روزه ... با کرمانشاهی ها! که البته آخرشم من نفهمیدم که ازشون جدا بودیم یا با هم بودیم!

خیلی سفر خوبی بود... پر از معنویت ٬ پر از حضور شهدا ٬ پر از درک شهدا... پر از هندونه زیر بقل خودمون گذاشتن ( اشاره به جملات قبل!)

خیلی با صفا بود! تپه کرجی ها... مطلع الفجر... قصر شیرین... بستنی!! خداییش سفر  قبلی ۵۰ بار بستنی نوش جانیدیم ولی اون بستنی که تو میدون امام خوردیم یه چیز دیگه بود! پر از خاطره و جنگ و دعوا که عواقبش تا چند روز قبل از سفر قبلی هم گریبان گیرمون بود! خلاصه... بگذریم....

شب آخر بود... شبی که قرار بود فرداش برگردیم تهران و قبل از تهران هم بریم بازی دراز.

اردیبهشت ماه بود و سالگرد عملیات... بماند که زجر کش شدیم و چطور از دامنه ی کوه با چادر با چنگ و دندون و زیر رگبار قلوه سنگ  بعد از ۱:۳۰ درقیقه پیاده روی و بهتر بگم کوه پیمایی به بلندای عشق و عرفان رسیدیم!

و بماند که بازی دراز چقدر زیبا بود...

                                                هر جا که گلی هست اثر پای شهید است...

می گذریم!

خلاصه شب آخر یعنی غروب آخر جبهه های روح الله بودیم ... چقدر زیبا بود و چه آسمانی...

ای خدا...

بگذریم!!!

یه ۲-۳ ماهی بود که بغض داشت دیوونم می کرد! مثل الان! بعضی وقت ها خیلی گریه می کردم ولی اون بغض نمی شکست... مخصوصا تو مطلع الفجر! کلافه شده بودم ! اروم نمی شدم با هیچی!

به قول حدیثه: چشامون خشک شده بود!

                                                      آخه هیچی مثل اشک آبرو نمیاره!

به درد دل با معبود گذاشت...

                                       گذشت...

                                                    گذشت تا مرز خسروی.....

راه افتادیم طرف مرز.. قرار شد اونجا زیارت عاشورا بخونیم و بماند که توی راه آقای یوسف زاده چقدر اشک ما رو در آوردن و با اون قرآن رفیق شهیدشون چه آتیشی به دل ما زدن! منم تو مرز  قرآن رو گرفتم ازشون موقع دعا! البته می دونم که تو رودربایستی قبول کردن دست من باشه ولی هرچی بود واسه من مهم این بود که اون قرآن دستم باشه... همین بس که... بگذریم!!!

بعد از نماز مغرب و عشا دعا شروع شد! من و مسافر بهشت و مسافر خصوصی شرهانی کنار هم نشسته بودیم... ( اسم ها رو حال کنین )

مسافر بهشت یه پوستر از مرتضی ( شهید مرتضی عباسی ٬ شهادت در شلمچه ٬ کربلای پنج ٬ یک هفته قبل از ۲۱ سالگی٬ احتمالا با اقای عباسی راوی کاروان نسبتی نداشته باشه! ) با خودش آورده بود . دعا می خوندیم عکس جلوش رو زمین بود...

یه دفعه وسط دعا که منم تو حال خودم بودم صدام کرد یه جورایی هولناک گفت: فلانی فلانی نگاش کن! مرتضی رو نیگا کن! داره گریه می کنه! فلانی با توام! نگاش کن!...

من سرم رو از رو زانوام برداشتم نگاش کردم! با خودم گفتم مرز کربلاییم بچه مجوو ( یعنی جو گیر!) شده  احساساتش زده بالا توهم زده یا شایدم اشک خودش ریخته رو عکس... گفتم باشه! محل نذاشتم...

گذشت...

بعد از دعا دوباره ما سه تا رفتیم اون طرف یادم نمیاد کودومشون بود که آل یاسین گذاشت...

بچه ها من گریه نمی کردم! به خدا گریه نمی کردم! قبل از اینکه عکس رو بردارم هم

عکس دست مسافر بهشت نبود! رو زمین بود! من گریه نمی کردم...

عکس مرتضی رو برداشتم گرفتم دستم٬ یه ۵ دقیقه ای همین جوری زل زده بودم بهش...

تا زیارت رسید به اون قسمتیش که مال حضرت زهراست...

 

                                          به خدا....

 

 با چشمای بدون اشک خودم دیدم که اشک... از گوشه ی چشم راستش آروم آروم اومد پایین... اومد اومد اومد نزدیک لبش محو شد...

                                           الله اکبر...

چشمامو مالیدم دوباره نگاه کردم... نه... هنوز رد اشک خیس بود و عکس چروک شده بود...

هنوزم عکس رو دیوار اتاقمه... خدایا... چی می بینم؟؟؟؟؟؟؟

              

                                                                               و لا تحسبن...

 








:: موضوع :

:: نویسنده : شهيد پيچك در یکشنبه 8 شهریور1388

لينك ثابت  

مددی ساربان، بار من افتاد...

بسم الله، الذی اقرب من حبل الورید
السلام علی الحسین، الذی قتل بکربلا عطشانا
السلام علی المهدی، الذی وعده الله بظهوره و جعله المنتقم
والسلام علی سیدنا و امامنا سید علی الحسینی الخامنه ای
............................................................................<<<<<<<<<<<<<<<
سلام رفقای همسنگر همسفر قافله ای
امیدوارم حالتون خوب و تلاشتون به درگاه خدا این ماه رمضونی مقبول باشه
مارو که اول این رمضوا با مخ کوبوندن زمین خدا میدونه کی میخوان بلندمون کنن.....
راستش حرف که زیاد هست اما یه موضوع مهم مهم سوپر مهم تازگی فهمیدم که فکر کنم

هرکی نودونه نصف عمرش بر فنا....
اول ماه گفتم یا علی امسال ماه رمضون مسجد رفتنمو تثبیت کنم خدارو شکر مسجد انصار سر کوچمونه و 45 دقیقه بعد اذان نماز میخونن ....اینجوری نه سیخ میسوزه نه کباب... هم افطار هم نماز جماعت
۲-۳ روز اول خوب بوداااااا حاج اقا ثمری راجع به هجرت الی الله و توبه و اینا صحبت میکردن  شب سوم بود که گفتن ما اگه یه جایی یه سحری یه گوشه ای خودمونو خدامون تنها بشیم به خدا میگیم خدایا از همه این نمازها و دعاها که خوندم غلط کردم....باید از نمازهاو روزه هاو جبهه  رفتنها و زیارت هاو ......... همه چیز توبه کنیم  اینا هیچکدوم قبول نیست ما دلمون خوشه!!
آخر سخنرانیم وعده دادن که فردا شب از کلام امام خمینی میگن که توبه از عبادت یعنی چی
یه خورده جا خوردم به خورده هم کلنجار رفتم ببینم عیب کجاست ولی فایده نداشت فرداش حاج آقا اول سخنرانی دوباره همون موضوع های هجرت به سمت خدا و توبه رو یاداوری کردن بعد حدیث سوم از اربعین امام رو شاهد گرفتن و شروع کردن به خوندنش..
همینقدر بگم که اول مسجد پرحرف و شلوغ بود  آخرش جیک از کسی بلند نمیشد..همه کپ کرده بودن من که تا یه ساعت پیش حداقل محرم و فاطمیه و دانشگاه رفتنمو تو پروندم میدیدم به این نتیجه رسیدم که باید از همینا هم توبه کنم...!! یعنی هیچ یعنی صفر... خدایی حس میکردم یه مورچه آفریقایی ساکن آنگولا پروندش از من بهتره .....هنوزم حالم نامیزونه !!
بگذریم همه اینار مقدمه بود!!! که حدیث امام رو بگم..خدایی بخونیدش اگه بعضی جاها جملاتش یه جوری قابل فهم نبود اینقدر کیلید کنید تا بفهمید عمق فاجعه رو !
.....................................................................................>>>>>>>>>>

 

""خـوبـسـت اكـنـون مـا قـدرى در اعـمـال حـسـنـه خـود تـفـكـر كـنـيـم و افـعـال عـبـاديـه كـه از مـا صـادر مـى شـود قـدرى در >>تـحـت اعـتـبـار عـقـل آورده بـا نـظـر انصاف به آنها نظر كنيم ببينيم آيا به واسطه آنها ما مستوجب مدح و ثـنـا و مستحق ثواب و رحمت هستيم ، يا لايق لوم و عقاب و غضب و نقمت . و اگر حق تعالى ما را بـه واسـطـه هـمـين اعمالى كه در نظر ما حسنه است به آتش قهر و غضب بسوزاند بجا است و موافق عدل است .
مـن اكـنـون خـود شـمـا را در ايـن سؤ الى كه مى خواهم بكنم حكم قرار مى دهم و از شما به نـظـر انـصـاف ، بـعـد از فـكـر و تـاءمـل ، تـصـديـق مـى خـواهـم . و آن سـؤ ال ايـن اسـت كـه اگـر نبى اكرم ، صلوات الله عليه و آله ، كه صادق و مصدق است ، به شما خبر دهد كه اگر در تمام عمر عبادت خدا كنيد و اطاعت اوامر او نماييد و ترك شهوات و خـواهـش نـفـس نـمـايـيـد، يـا در تـمـام عـمـر خـلاف گـفـتـه او كـنـيـد و مـطـابـق مـيـل نـفـسـانـى و شـهـوات خـود رفتار كنيد، در درجات آخرت شما فرقى نمى كند و در هر صـورت شـمـا اهل نجات هستيد و بهشت خواهيد رفت و از عذاب ايمن خواهيد بود، نماز كنيد يا زنـا كنيد تفاوتى ندارد، ولى رضاى حق تعالى فقط در اين است كه شما عبادت او كنيد و ثـنـا و مـدح او نـمـائيـد و تـرك شـهـوات خـود و مـيـلهـاى نفسانى را در اين عالم نمائيد، در مـقـابـل ايـن هـم اجـرى نـمـى دهـنـد و ثـوابـى عـطـا نـمـى كـنـنـد، آيـا شـمـا از اهل معصيت مى شديد يا اهل عبادت ؟ شما ترك شهوات مى كرديد، و لذات نفسانى را بر خود بـراى رضـاى حـق تـعـالى و خـاطر خواهى او حرام مى كرديد يا نه ؟ شما باز مواظبت به مـسـتـحـبات و جمعه و جماعات مى نموديد يا منغمر در شهوات و ملازم لهو و لعب و تغنيات و غير ذلك مى گرديديد؟ با يك نظر انصاف بدون ظاهر سازى و رياكارى جواب دهيد. بنده
از خـودم و كـسـانـى كـه مـثـل خـودم هـسـتـنـد خـبـر مـى دهـم كـه اهل معصيت مى شديم و اطاعات را تارك و فاعل مشتهيات نفسانى مى شديم !!!.
پـس ، از ايـن نتيجه حاصل شد كه تمام كارهاى ما براى لذات نفسانى و براى اداره كردن بـطـن و فرج است ما شكم پرست و شهوت پرستيم : ترك لذت براى لذت بزرگتر مى كـنـيـم . وجهه نظر و قبله آمال ما راه انداختن بساط شهوات است . نماز كه معراج قرب الهى اسـت مـا بـه جـا مـى آوريـم بـراى قـرب بـه زنـهـاى بهشت ! ربطى به تقرب حق ندارد، مربوط به اطاعت امر نيست ، با رضاى خدا هزاران فرسنگ دور است .
اى بـيـچاره بيخبر از معارف الهيه كه جز اداره شهوت و غضب خود چيز ديگر نمى فهمى ، تـو مـقـدس مواظب به ذكر و ورد مستحبات و واجبات و تارك مكروهات و محرمات و متخلق به اخـلاق حـسنه و متجنب از سيئات اخلاق ، در ترازوى انصاف بگذار كارهايى را كه مى كنى از بـراى رسـيـدن بـه شـهـوات نـفسانى و نشستن بر تختهاى زمردين و هماغوش شدن با لعـبـتـهـاى شـوخ و شـنـگ بهشتى و پوشيدن لباسهاى حرير و استبرق و سكنى كردن در قـصـرهـاى نـيـكـو منظر و رسيدن به آرزوهاى نفسانى ، آيا بايد اينها را، كه تمام براى خـودخـواهى و پرستش نفس است ، به خدا نسبت داد و پرستش حق دانست ؟ آيا شما با عمله اى كـه بـراى مـزد كـار مـى كـند چه فرقى داريد كه اگر او بگويد من محض ‍ صاحب كار اين عـمـل را كـردم ، او را تـكـذيـب مى كنيد؟ آيا شما دروغگو نيستيد كه مى گوييد نماز مى كنم براى تقرب به خدا؟ آيا شما نماز شما براى نزديكى به خداست ، يا براى تقرب به زنـهـاى بـهـشـت اسـت و رسـيـدن بـه شـهـوات است ؟ فاش بگويم ، پيش عرفاى بالله و اوليـاء خـدا تـمـام ايـن عـبـادات مـا از گـنـاهـان كـبيره است . بيچاره ، در حضور حضرت حق جـل جلاله و در محضر ملائكه مقربين او برخلاف رضاى حق رفتار مى كنى ، و عبادتى كه معراج قرب حق است براى نفس اماره و شيطان مى كنى ، آن وقت حيا نكرده در هر عبادت چندين دروغ در مـحـضر ربوبيت و ملائكه مقربين مى گويى و چندين افترا مى زنى و منت گذارى هـم مـى كـنـى و عـجـب و تذلل هم مى نمايى و خجالت هم نمى كشى . اين عبادت من و تو با معصيت اهل عصيان ، كه اشد آنها ريا است ، چه فرقى دارد؟ زيرا كه ريا شرك است و بدى و بـزرگـى آن از جـهـت آن اسـت كه عبادت را براى خدا نكردى . تمام عبادات ما شرك محض است و شائبه ، خلوص و اخلاص در آن نيست ، بلكه رضاى خدا به طريق اشتراك هم در آن مدخليت ندارد، فقط براى شهوات و تعمير (و) اداره بطن و فرج است .
اى عـزيـز، نـمـازى كه براى خاطرخواهى زن (منظور هر علاقه ای که در جواب حسنات وعده داده شده)باشد ـ چه زن دنيايى يا بهشتى ـ اين نماز بـراى خـدا نـيـسـت ، نـمـازى كـه بـراى رسـيـدن بـه آمـال دنـيـا بـاشد يا آمال آخرت به خدا ارتباط ندارد، پس چرا اينقدر ناز و غمزه فروشى مـى كـنـى و عـشـوه و غنج و دلال مى كنى ، به بندگان خدا به نظر حقارت نگاه مى كنى ، خـود را از خـاصـان درگـاه حـق حـساب مى كنى ؟ بيچاره ، تو با همين نماز مستحق عذابى و مـسـتـوجـب زنـجير هفتاد ذراعى (127) هستى"""

حالا ادامه هم داشت که در این مقال نمیگنجد.......با مخ زمین خوردن یعنی همین.....کلا کاسه کوزمون رو جمع کرد امام..

            

هذا مقام البائس الفقیر....

یاعلی.


 








:: موضوع :

:: نویسنده : به نام برادر شهيدم در شنبه 7 شهریور1388

لينك ثابت  

درد بی درمون جدایی!!!!!


خوشاصورت دلنشین قرآن و عطر جان بخش زمزمه ی هم سنگران دیروز,روزهایی که نمیدانم درلحظات سبز افطار با چه زبانی با معشوق سخن گفتید و پرکشیدید و رفتید!!!
اینها همه حرفای پدر است که حالا کنار سفره افطار که مینشیند بیقرارتر از همیشه, او نیز تقاضای پرواز میکند و زمزمه شیرین وصل مناجات سحرهای غم انگیزش میِشود.
پدرم میگوید: من از دوستام,رفیقام,هم سنگرانم جا مانده ام!! من هم فکر آسمان بودم و نمیدانم زمانه چرا اینگونه قفس نشینم کرد!
چه دلگیر است روزه داری در این شهر خاموش , چه غم ناک است دقایق سحری را تجربه کردن که مثل آن روزها دیگر غرق عطر نیلوفر نمیشویم,,,,
آهای آسمانیان برای آمدن من هم دعا کنید.....
آسمانی شدنم را از همون که شمارو از بند رها کرد طلب کنید.....
هرچند رفتن نه به همت است نه به قسمت به دعوت است دعوت.......
شهدا شرمنده ایم........
شهدا شرمنده ایم........
شهدا شرمنده ایم........


نویسنده:ح-ض
هر هفته یه مطلب!!!!!!!!!








:: موضوع :

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در شنبه 7 شهریور1388

لينك ثابت  

بسم رب الزهرا....
                    دیباچه 

سلام!!

اولین باری نیست که کار وبلاگی می کنم

وبلاگایی که قبلا داشتم در مورد نجوم بود...

ولی اولین باریه که می خوام به عنوان یه منتظر تو یه وبلاگ قافله ایی!!! بنویسم!

خوب کار سخت میشه!

تا دیروز که به مطالب مسئول وبلاگ ایراد می گرفتیم فکر می کردم از قصد آپ نکردنشون!

ولی الان که خودم می خوام بنویسم می بینم که واقا سخته! پس شدیدا!!!! ازشون معذرت میخوام!

مرا عفو کنید!

 

 

همیشه اولین ها به یاد می مونه...

اولین سلام‌‌‌‌... اولین کلام... اولین حرف... و خلاصه اولین ها سخته... واسه همین تصمیم گرفتم خودکار دستم بگیرم و بشینم واسه ی یه اولین بنویسم!

چی می گن؟ بر دل بنشیند همونی که از دل براید!

منم یه چند وقتیه که داغدار غربم! هر روز دلم هوای یه جایی رو می کنه!

تا پریروز بازی دراز می خواستم/ دیروز جبهه های روح الله / امروز مرز خسروی...

بر مشام جان می رسه بوی حرم

ترسم بر قلبم ماند آه... آرزوی حرم...

آدمیزاد دیگه!

                                        نظرتون رو بگین در مورد نوشتم!

                                        شاید اعتماد به نفس کاذب دارم!

                                       همسنگرا! اصلاحم کنین...

بریم؟

یا علی...

 

فصل یک:

 

شهر الرمضان الذی انزل فیه القران...

 

و باز هم تکرار تکرار تکرار تکرار...

تلوزیون:

امثال هم مثل سال های گذشته تلوزیون شبکه ی سه دم افطار فیلم پخش می کنه... قبل افطار ماه عسل می ده... دم اذون آیت الله مکارم صحبت می کنن...

تکرار تکرار...

 

سفره:

روی سفره هامون مثل هر سال یه کاسه آش رشته یا حلیم گذاشتیم... کنارش یه پیش دستی خرما زولبیا بامیه... استکان های چایی که مامان زحمت ریختنش رو کشیده... صدای بلند ربنا... نون سنگک داغ... سبزی خوردن...

مامان ... بابا... ابجی... داداش...  همه دور هم...

اللهم لک صمت و علی رزقک افطرت و الیک توکلت...

یه خرما برمی داری که طبق سنت افطار کنی یادت میاد همیشه با بچه ها تو اردو ی راهیان قبل غذا می خوندی:

اللهم الرزقنا رزق حلال طیبا واسعا

اللهم الجعلنا من الشاکرین

یا کریم یا رحیم...

بسم الله...

 

 نماز:

اول نماز بعدا غذا

یا

اول نماز بعد از غذا؟

تو طرف کودوم جبهه ای؟

 

قرآن:

شاید بخونی شایدم حالش نباشه...

نکته همینه!

فلسفه بافی !

                   تکرار تکرار تکرار تکرار!

 فلسفه بافتم که اینو بگم: ما که ادعای بچه مسلمون بودنمون رو داریم! هیچ بعد از نماز تعقیبات اضافه کردیم ماه رمضونی؟ نشستیم روزی چند جزء قرآن بخونیم؟

یه حدیثی از معصوم خوندم یه بار:

هر چیزی را بهاریست... بهار قرآن رمضان است...

هیج یه سری به این باغ بهاری زدیم تا ۲ -۳ تا شکوفه بچینیم؟

هیج شده نیمه شبی دست از خواب ناز بکشیم و به اقامه ی صلاة بایستیم؟؟؟

 پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

تا در این پرده جز اندیشه ی او نگذارم....

 

 

فریاد عشق را می زنم در لابلای تکبیر های شبانه... رویای تلخ حسن و حسین و زینب نزدیک است...

به اشاره ی یک تلنگر!

می خواهم کاری کنم تا صدایم عرش پروردگارم را به لرزه آورد...

می خواهم فریاد تکبیری کشم که پستوی قلبم را بشکافد...

می خواهم ندای منادی را بشنوم...

بر بال عرشیان بر عرش روم...

می خواهم ...

                                       یا الله و یا رباه و یا سیداه...

می خواهم صدایم را از زبان دردانه شهید آسمان دهم:

                                       یا رب الشهدا

                                       یا رب الحسین

                                       یا رب المهدی...

می خواهم صدایم را از زبان علی دهم:

                                      یا رب یا رب یا رب...

 

به هر گنه آلوده و انتظار گل خند شهید...

به هر گنه آلوده و التماس عشق شهید....

به هر گنه آلوده و انتظار خواب شهید...

به هر گنه آلوده و انتظار ندای شهید...

خداوندا!

تو ببخشا که اگر ذات من ابری نیست... تو ببخشا که اگر در دل من مهدی نیست...

قلبم بی درد و ادعای درد دارم!

خداوندم!

آزادم کن!

           رهایم کن!

                        شهر الرمضان الذی...

سوگند نامه:

 

من! منتظر! سوگند یاد می کنم!                      با چادرم حفظ امانت شهید کنم!

من! منتظر! سوگند یاد می کنم!                      با قلبم زینب وار زندگی کنم!

من! منتظر! سوگند یاد می کنم!                      ندای منادی را دریابم!

من! منتظر! سوگند... نه! عهد می بندم!

                                                      کاری کنم که شرهانی٬ شعار لبم شرمنده ام نباشد...

 

 

                همسنگر!

                اگه هم سوگندم هستی٬

                                                    بسم الله...

 

 

 








:: موضوع :

:: نویسنده : شهيد پيچك در یکشنبه 1 شهریور1388

لينك ثابت  

قطره ای از دریا
اخبار قافله انتظار
مراسم استقبال از پیکر مطهر 3شهید گمنام در مسجد انصار السین(ع)
مراسم تشييع اين شهيدان از ساعت 9:30 صبح روز دوشنبه همزمان با اربعین از ميدان الزهرا شهرك شهيد محلاتي آغاز و پس از گذر از مسيرهاي تعيين شده در سازمان مركزي دانشگاه پيام نور در جنب اين شهرك به خاك سپرده مي شود.

اعلام اسامی برگزیدگان مسابقه "نامه ای به شهید"
16 الی 21 مرداد ، مشهد مقدس

دومین اردوی فرهنگی زیارتی قافله انتظار بزگزار شد
بازدید از مناطق عملیاتی غرب و شمال غرب کشور ، با حضور روایان و یادگاران هشت سال دفاع مقدس

تابستان امسال هر جمعه صبح مقبره الشهدا...
بیایید مهمان شهدا شویم بر سفره امام زمان(عج)

cd مجموعه عكسها و فيلمهاي اردوي قافله ي انتظار(فرودین87


اردوی کوه پیمایی خانودگی
صبح جمعه ، 13 اردبیهشت ، مسجد انصار الحسین(ع)......

بایگانی اخبار