
بصیرت مومنسلام همسفرای با معرفت قافله!
این پست یه جورایی بخاطر کامنت یکی از رفقا هست! البته باید حلال کنند! که با اعمال نفوذ کامنتشون رو حذفیدیم![]()
بدون مقدمه میگم میرم! که خلاصه انشالله! فاعتبروا یا اولی الابصار!![]()
بصیرت سیاسی واجبه رفقا! بصیرت!
برای کسی که بصیرت داشته باشه!مرز حق و باطل همیشه معلومه!
برای کسی که بصیرت داره تشخیص صدای شیطانی شناخته شده س! حتی اگه الله اکبر بگه!
برای کسی که بصیرت داره! ضد ولایت فقیه رسوا شده س !
مهمترین مشخصه سرباز امام زمان ! هم داشتن همین بصیرته!
مهمترین وظیفه سرباز امام زمان پشت سر ولی خدا قرار گرفتنه!مطمئنا حضرت آقا تنها دغدغه امروز شون تلاش برای حفظ آرامش و انسجام نظام هست!
بصیرت بچه حزب اللهی یعنی اینکه امروز نه یک قدم عقب تر و نه یک قدم جلو تر از ولی فقیه گام برداشتن!!
همه میدونیم که امروز خیلی ها میخوان اتش بعضی فتنه ها نخوابه!
خیلی ها میخوان اختلاف بین مردم تو مملکت امام زمان(عج)عمیق تر بشه!خیلی ها میخوان مردم به نظام مسولین خدمتگذار شون کم رنگ بشه!
اما میخوام بگم به امید خدا سربازا امام زمان که انشالله ماها هم جزو شون باشیم! نمیگذاریم این اتفاق بیافته! تا زمانی که ولی امر مسلمین امام زمان مون سید علی خامنه ای امر خویشتنداری و ارامش میفرمایند ! اطاعت امر می کنیم! اما معلوم نیست همیشه قرار باشه اینطور مراعات حال بعضی از خواص فتنه انگیز رو بکنیم! به هر حال وظیفه امروز ما اینه که به هر نحو ممکنه ایجاد انسجام و دوری از بازی های سیاسی و نزدیک شدن به نقطه ی اشتراک با هم وطن ها و هم شهری ها و هم دین هامون ! با وجود هر چقدر اختلاف سیاسی که هستند!
این روزا باید تا امکان داره از جدل بی مورد سیاسی! از ایجاد دلخوری و اصطکاک با روی گشاده و اخلاق خوش جلوگیری کرد! این مهم ترین وظیفه حامی واقعی ولایت فقیه هست!
ضمنا خیال همه تون(همه مون)تخت باشه!که اونایی که روبروی ولی فقیه و نائب امام زمان ایستاده ! ( با هر مقام و سابقه انقلابی یا هر چی )بدون شک به مدد اقتدار حیدری سید علی و سربازای شیر مرد و شیر زن اش ! خوار و ذلیل میشن! و البته همین الان هم شدن!!
بگو یا علی!!
ضمنا عید مبعثه ها ! مبروک!![]()
برای شادی روح تمام شهدا یه صد تا صلوات بلند بفرست!
لياقتداشتيم از خط به عقب بر مي گشتيم. قائم مقامي كنارم بود و مي گفت نمي دانم چه كرده ايم كه خداوند ما را لايق شهادت نمي داند . گفتم : شايد مي خواهد ماخدمت بيشتري به اسلام و مسلمين بكنيم. پاسخ داد : نه من بايد شهيد مي شدم ... سرش راه انداخت پایین دیگر حرفی نزد
در همين حال يك خمپاره 1200 كنار ماشين ما به زمين خورد و اين بنده عاشق به شهادت رسيد ...

منبع : كتاب لحظه هاي آسماني
سردار احمد ...
صدها منور، آسمان را چون روز روشن كرده بودند و صداي توپها و تانكها يك لحظه هم قطع نميشد. دود باروت فضا را پركرده بود و سينه ها را ميسوزاند . جنگ بود ديگر.
بيسيمچيها حاج احمد را دوره كرده بودند. از هر بيسيم صدايي شنيده ميشد. فرماندهان گردانها با هم صحبت ميكردند. از هم كمك ميخواستند و گاه فرماندهان بالاتر، دستوري را مخابره ميكردند. حاج احمد يك لحظه آرام و قرارنداشت . بيسيمچي ها از هرطرف چيزي ميگفتند.
حاجي ، فرمانده گردان سلمان پشت خط است.
گردان حبيب به ميدان مين رسيده ونتوانسته از آن بگذرد .
حاج احمد باهركدام صحبت مي كرد، فرماني ميداد. دشمن لحظه به لحظه عقب مينشست.
عراقي ها را از جاده اهواز خرمشهر عقب رانده بودند و حالا در مرز مي جنگيدند. تنها مانده بودو خونين شهر تا آزاد شود و دوباره خرمشهر نام بگيرد.
بسيمجي قدبلند هيجان زده فرياد كشيد: «حاجي ، صداي فرمانده تيپ شان است كه دارد پيام مي دهد. »
همه ساكت شدند. صداي فرماندهگردان پشت بيسيمها در هم شده بود. ولي صداي عربي از ميان بقيه صداها مشخص بود. چيزهايي ميگفت كه كسي سردر نميآورد. همه نگاهشان به بسيم چي قد بلند بود.
ميگويد وضع مان خراب است. تقاضاي كمك مي كند.
حاج احمد مشكوك پرسيد: «پس چرا به رمز صحبت نميكند. »
بيسيمچي گفت:«هول كرده. به رمز صحبت كردن وقت مي برد . بيچاره بدجوري ترسيده.»
دوباره صداها اوج گرفت . حاج احمد پرسيد: « ميتواني با او صحبت كني؟ طوري كه متوجه نشود غريبه هستي.»
بسيمچي گفت : «تا وقتي به رمز صحبت نكند، بله.»
حاج احمد گفت: «برو رو خط او . الهي به اميد تو»
بسيمچي قد بلندشروع به صحبت كرد . عربي چيزهايي گفت كه هيچ كدام از آن چيزي سرد در نميآوردند.
مي گويد محاصره شدهايم. تماسش با قرارگاه قطع شده. من خودم را به جاي قرارگاه جا زدم. گفتم قرارگاه سقوط كرده.حاج احمد گفت: «بپرس كجاهستي ؟»
بسيمچي ، چيزهايي گفت و رو كرد به حاج احمد.:
جايي را كهميگويد كه بايد نقشههاي خودشان را داشته باشيم. تا پيدايش بكنيم. اسم رمز روي نقشهي آنهاست.
حاج احمد برخاست . گفت: «بگو يك منور قرمز بزند. هروقت من گفتم.»
ايستاد و دور و اطراف را به دقت نگاه كرد و گفت«حالا»
خوب نگاه كرد، در ميان صدها متور مهتابي رنگ ، نقطهاي پررنگ قرمزي به آسمان رفت و بعد از چند لحظه سقوط كرد. حاج احمد گفت: «بگو بيايد سمت شرق. بگو ما داريم به كمك تو ميآييم. »
و ادامه داد: «بيسيم هايتان را كول كنيد و راه بيفتيد. ميرويم جلو. »
بوي دودو باروت فضا را پركرده بود. مه سفيد رنگي تمام منطقه را پوشانده بود . حاج احمد و بيسيمچيهايش،پردهي سفيدي كه همه جا را پوشانده بود. مي دريدند و جلو مي رفتند.
به جايي رسيدند كه حاح احمد بااشاره دست گفت بايستند. بيسيمچي قد بلند جلو آمد. حاج احمد انداخت. به ناگاه ، نور سبزي مردمك چشمانش ديد. لبخند زد و گفت:«به هم رسيديم!»
جلوتر رفتند چند سياهي در آن دورها ديده ميشد. حاج احمد گفت:«بپرس بين خودشان هستند.»
بيسيمچي ، بلند و به عربي فرياد كشيد . صدايي از رو به رو آمد. بيسيمچي خوشحال گفت: «همان ها هستند»
حاج احمد گفت: «اماده باشيد.»
چندقدم جلوتر، چشمان فرمانده عراقي از حدقه بيرون زد. او شكست خورده بود...
اردوی زیارتی مناطق عملیاتی غرب کشور
السلام علی الشهدا الذین بذلوا مهجهم دون الحسین (ع)
به اطلاع تمام همسفران و همراهان بزرگوار قافله انتظار می رساند :
اردوی مناطق جنگی غرب کشور (کرمانشاه_کردستان)به همراه خانواده شهدا کرج برگزار می گردد :
حرکت: 8 صبح 18/4/88 از میدان آزادی_خیابان معراج برگشت: 23/4/88
هزینه 30000 تومان
هماهنگی:آقای عباسی
هماهنگی خواهران : خانم حقی

چگونه در بند خاك بماند انكه پرواز آموخته است...
بسم رب الشهدا....
باسلام به هم قافله اي ها.... مي خوام چندتا شهيد بهتون معرفي كنم البته اگه رفتين سر مزارشون تمام قافله اي هارو ياد كنيدا.
شهيد محمد كاشيها
محل شهادت: شلمچه
مزار شهيد: بهشت زهرا- قطعه 53
شهيد عليرضا حيدري
محل شهادت:ارتفاعات 146 فكه
مزار شهيد: بهشت زهرا - قطعه 27
شهيد سيد علي موسوي
محل شهادت:ارتفاعات 146 فكه
مزار شهيد : بهشت زهرا- قطعه 27
شهيد امير كاووسي
محل شهادت: شلمچه
مزار شهيد : بهشت زهرا - قطعه 53
شهيد مصطفي كظم زاده
محل شهادت: سومار
مزار شهيد : بهشت زهرا- قطعه 26- رديف- 93 شماره- 9
شهيد رضا رافراز اسفند آبادي
محل شهادت: پادگان وليعصر
مزار شهيد : بهشت زهرا – قطعه 24
شهيد ناصر عاطف
محل شهادت: عين خوش
مزار شهيد : بهشت زهرا - قطعه 28
شهيد سيد حسن رضوي
محل شهادت: ماووت عراق
محل شهادت: بهشت زهرا – قطعه 40 رديف 31 شماره 21
شهيد حسين تقوي منش
محل شهادت: جاده اهواز خرمشهر
مزار شهيد : بهشت زهرا قطعه 26
شهيد علي اصغر ابراهيمي
محل شهادت:فكه
مزار شهيد: بهشت زهرا- قطعه 53 رديف 126 شماه 4
شهيد ناصر شراره
محل شهادت:الموت
مزار شهيد: بهشت زهرا- قطعه 26
شهيد محسن حاجي با با
محل شهادت:سر پل ذهاب
مزار شهيد: بهشت زهرا- قطعه 26
شهيد اكبر يزدان پناه
محل شهادت: جزيره مجنون
مزار شهيد: بهشت زهرا- قطعه 27- رديف 25 –شماره 2
شهيد نصر الله جوركش
محل شهادت:ماووت عراق
مزار شهيد: بهشت زهرا- قطعه 29 – رديف 40 شماره 12

يا علي
ارسال شده توسط: همسنگر
امام راحل به ما آموخت که "انتظار در مبارزه است" و این بزرگترین پیام او بود و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده نگه می دارد همین است که برای ظهور اخرین حجت حق مبارزه کنیم، امام(ره) ما را آموخت که عرفان را با مبارزه جمع کنیم و خود بهترین شاهد بر این مدعا بود که" عرفان عین مبارزه است "و از این پس چه داعیه ایی می ماند برای آنانکه عرفان را به مثابه امری کاملا شخصی و بهانه ایی برای آمادکی خویش می گرفتند؟!
سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی
×××××××××××××××
قافله ی انتظار تلاش دارد تا در جهت زنده نگاه داشتن یاد و خاطره ی شهدا و به منظور ایجاد فضایی مناسب و همچنین برای انسجام و هماهنگی بیشتر با یاران قافله ی انتظار ،
انشالله و با یاری شهدا و همراهی عزیزان برنامه های خود را در چارچوب معین و تنها از طریق همین وبلاگ قافله انتظار ارائه نماید
بدیهی است سایر مراجع و منابع اطلاع رسانی به قبل از اطلاع رسانی در وبلاگ مورد تایید
و استناد قافله ی انتظار نخواهد بود...!
------------------------------------------------------
دلیلی زیبا برای ...
إنما يوفى الصابرون أجرهم بغير حساب...
انشالله مخاطب وبلاگ هم خود شهدا هستند
Powered By
BLOGFA
منبع کدهای وبلاگ