تبليغاتX

‘ * قافله ی انتظار * ‘
بسم الله الرحمن الرحیم

دعوت نامه ی شهید...
 

 

این خاطره نیست...  دیگه داره به تمام وجودم تبدیل میشه... تمام دلتنگیم تمام سوز وسازم...نمیدونم چطور بگم که حلاوتشو حس کنی.....

 


بسم رب الشهدا....
از اول سفر که مسئول اردو گفت طلائیه نمیریم یه آه کشیدم و اشک تو چشمام حلقه زد آخه گفت همه جا میریم جز طلائیه...و من..من که 11 ماه با دلتنگی فقط منتظر دیدار دوباره خاک افلاکیش بودم..این آخریا به محض اینکه چشمامو میبستم تا فکرم از زنجیر روزمرگی ها رها میشد پر میکشید طلائیه...هنوز هم کافیه اسمشو بیارم...چیزی که خیلی میسوختم ازش یاد شهید خرازی بود... طلائیه برام عطر شهید خرازی رو میده... سرمو تکیه دادم به شیشه اتوبوس تازه داشتیم از قم دور میشدیم...تو ذهنم لبخندش رو یاد آوری میکردم با خودم میگفتم دو حالت داره 1.لیاقت طلائیه رو نداری 2. میخوان از این فراق بیشتر بسوزی چون خیلی قشنگتر از وصاله به قول شاعر میگه هجرانک قاتلی و نعم القاتل!! البته احتمال اول قریب به یقین تره!!
خلاصه رفتم رسیدم شوق شور ...وصال...اشک...کلهر... دوکوهه...اروند..هویزه.. فکه....فکه ..فکه..آه فکه...رمل داغ....نرم...باد..چی بگم...سید مرتضی..بگذریم
باز هم خلاصه هر جا رفتیم دلتنگیم نسبتا رفت حال جدیدی پیدا کردم...هر جا میرفتم شاد میشدم...میخندیدم ولی باز تا یاد طلائیه و شهید خرازی و ناامیدی در وصال ظاهری می افتادم .....
گفتن میریم شرهانی تا حالا اسمشو هم نشنیده بودم!! یکی از بچه ها بهم گفت یه چیز تو مایه های طلائیه ست..تا اسم وادی مقدس طوی (طلائیه)رو آورد ته دلم ریخت... انگاری آب سرد روی اتو خالی کنی!!! خوشحال بودم و مضظرب...دیدن یه جا حداقل شبیه طلائیه میتونه یه مرهم موقت رو دل تنگم باشه..وسط راه یکی از همسفرا که چند شبی توی سرما کاملا فیریز شده بود دیگه جدی جدی حالش بد شد به مسئول اردو منتقل کردم وضعیتش رو بلافاصله تصمیم گرفتن با پرایدی که دنبال اتوبوس میومد ببرنش شوش دکتر.بهم گفتن بگید بیان سوار ماشین بشن تا بریم.کمکش کردم از راهرو بین صندلی های اتوبوس حرکت کنه رنگش پریده بود تب شدید هم داشت...

 

من دائما بین تخت رفیقم و در اتاق در حرکت بودم یه نگاه به دوستم یه نگاه به مسئولمون که راهروی درمانگاه رو گذاشته بود روی سرش!! داشت با موبایلش هماهنگی ها رو انجام میداد...و جناب راننده که همین وسطا اینطرف اونطرف دنبال کار دکتر و دارو بودن خلاصه بعد از 2 ساعت دوستم که دوتا پنیسیلین نوش کرده بود حالش میزان شد و ما دوباره برگشتیم به سمت جاده شرهانی...
بین راه از اتوبوس با مسئول تماس گرفتن که پل شرهانی شکسته ما هم توقف کردیم پشت پل و قصد برگشت داریم...حال ما 4نفر که تازه دلخوش کرده بودیم که هرجور شده داریم میریم شرهانی دیدنی بود ..
من که دیگه کاملا سکوت کرده بودم و داشتم توی دلم میگفتم بله! اینه نتیجه اونهمه گناه !!مسئولمون هم یا داشت با موبایل صحت و سقم خبر رو پیگیری میکرد یا اینکه از شیشه بیرون رو و آسمون رو وکوچ عجیب غریبه هزاران پرنده رو نگاه میکرد و میگفت بخاطر من پر گناه روسیاه اینجوری شده.. راننده هم سرعت زیاد میکرد و با حالت خواهش میگفت حسن تورو خدا بیا ما هم بریم شرهانی اونارو ولشون کن من دلم بدجوری تنگه...مسئول گفت نه راننده شدت خواهش رو زیاد کرد مسئول گفت میگم نه!باید بریم دهلران راننده اینبار گفت چی چیو نه؟ من هیچی این خانم ها که زائر هستن باید برن دیگه... مسئول سکوت کرد ...بنده هم با کلی منو من گفتم اگر بریم خوب میشه... راننده پرسید اگر بریم چی؟ دوباره گفتم خوب میشه...
راننده که گویا از خداش بود و حاجت گرفته بودبا شوق گفت حسن دیدی؟؟؟

 

مسئول هم رضایت دادو رفتیم به سمت شرهانی با خودم گفتم طلائیه که نشد شرهانی هم نشد حداقل پشت پل شرهانی که میشه..دائما بچه ها از اتوبوس با گوشیم تماس میگرفتن که از حال منو رفیق مسدوممون با خبر بشن. آنتن هم نداشتیم مسئول دائم میگفت اخه پل چطور شکسته کی شکسته...پس چرا خبر ندادن...انتن هم نداشت تمام تلاشش رو میکرد که صدای برادران مسئول توی اتوبوس رو بشنوه ولی نشد..تا یهو به خودم اومدم با یکی از بچه های توی اتوبوس که 912 داشت تماس گرفتم پرسیدم فلانی پل شرهانی شکسته؟گفت پل؟ نه نشکسته و بلافاصله قطع شد...از صدای مکالمه من مسئولمون شنید که پل نشکسته و بچه ها الان شرهانی اند!!!
از خوشحالی بال دراوردم...پیچیدیم توی جاده شرهانی تا نصف جاده رفتیم که یهو دیدیم اتوبوس داره از اون لاین برمیگرده ...گویا دیگه امیدی نیست و من و رفیقم باید پیاده بشیم و و با اتوبوس برگردیم تا برادران هم جا به جا بشن....
با بغض از ماشین پیاده شدم دوستم که هنوز منگ پنسلین ها بود بدون هیچ حرفی فوری رفت سوار اتوبوس شد...این دیگه اخرین نور امید بود که خاموش شد
اشک تو چشمام حلقه زد..منم دیدم بین برادرا تنها موندم راهمو کشیدم که برم سوار اتوبوس بشم
توی دلم میگفتم
بیلیاقت
بیلیاقت
خدایا...رضا بقضائک و تسلیم لامرک لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین
یا غیاث المستغیثین
یا غیاث المستغیثین....

 

یهو یکی از برادران گفت خانم.. ما یه چیزی جا گذاشتیم میخوایم با ماشین برگردیم بیاریمش شما زیارت نکردید دوست دارید بیاین؟
بغض راه گلومو گرفته بود
اذان مغرب بود
آسمون آبی لاجوردی بود
باد هم میوزید
فقط یادمه با سر اشاره کردم که اره.......
دوباره این برادران عملیات چریکیشون شروع شد دویدن اینور اونور راننده پراید صدام کرد که خانم شما بشینین الان حرکت میکنیم بعد 10-12 ثانیه دوباره عملیات تموم شد و اینبار مسئول اتوبوس سوار شد و ما دور زدیم به سمت شرهانی.....
ماشین و دل من و پرنده ها و زمین و زمان بال دراورده بودیم....
دیگه نه صدایی میشنیدم نه چیزی جز جاده میدیدم...فقط به وادی مقدس طوی فکر میکردم به شهدا که تو راه بهشون گفتم اذن بدید تا منم ببینم ....
رسیدیم...... از ماشین پیاده شدم ..... الله اکبر اینجا خود طلائیه ست...
وخلع نعلیک انک بالوادی المقدس طوی.........
نمیتونم بگم چی دیدم...تو کلمات نمیگنجه.....من قطعا توی عرش بودم...... من بودم و شرهانی ..... هیچ بشری دیگه نبود....دم غروب... من بودم و ....
جز منو یار نبودیم و خدا با ما بود.....
بعد از اونهمه ماجرا و بدو بدو و هیاهو و صد بار نا امیدی و امید دوباره حالا رسیدم به جایی که تصورشم نمیکردم...گریم گرفت...بغضم ترکید.......رفتم....
زمانی که پرواز بین بالها جاری میشه...

 

بین خلوتم پشت یکی از تانک های شرهانی سرمو گذاشتم روی خاک گفتم شهیدی که منو اینجا اینجوری اوردی... نمیدونم کی هستی فقط میدونم دلم پر شده از محبتت ...ندیده نشناخته ...میدونم که بلاخره میگی که کی هستی
چون در شان میزبان نیست که خودشو به مهمان معرفی نکنه....
بگذریم ...توصیف ناپذیره...
20دقیقه بعد توی حالو هوای خودم بودم که صدای مسئول اتوبوس که با راننده بود از پایین اون خاکریز اومد که خانم...بیاین بریم
نمیدونم چطور ولی هرجور بود بلند شدم و رفتم....ولی باور کنید من هنوز اونجام ..پشت همون تانک...
یه مشت خاک لای چفیه ام پیجوندم...و برگشتیم
وقتی رسیدیم دهلران امام زاده ای که شبو اونجا مستقر بودیم بچه ها مثل تبرکی زیارتم میکردن ...همه میگفتن ما هیچی از شرهانی نفهمیدیم....فقط غذا خوردیم اونجا...

 

همش به یاد اون شهید میزبان بودم اخر شب با صمیمی ترین دوستم داشتم از وصف ناپذیر بودن زیارتم میگفتم یهو با یه لحن اروم و عجیبی حرفمو قطع کرد و گفت:
میدونی....یه بزرگی میگفت هرکی میره شرهانی با دعوت شهید خرازی میره
..............................................................
میزبان از پس پرده رخ نمایان کرد.....
یاد لبخند شهید خرازی افتادم.....
یاد باد آنکه در آن بزمگه خلق و ادب.....آنکه او خنده مستانه زدی صهبا بود....

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون

 

 

جمعه 21 فروردین1388

ساعت: 1:55

 

 توسط:مسافر خصوصی شرهانی 








:: موضوع : خاطرات زائران قافله انتظار

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در شنبه 22 فروردین1388

لينك ثابت  

در پاسخ به نظر خصوصی
 

مسافر خصوصی شرهانی :

اون شهید رخ نمایان کرد و میزبانی و لطف رو به نهایت رسوند

شما هم به رسم همون شهید

میزبانی رو به نهایت برسون

منتظرم








:: موضوع :

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در شنبه 22 فروردین1388

لينك ثابت  

او پس از جنگ شهید شد آن هم با...
 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

 

روايت فتح


فکه


تلويزيون


تهاجم فرهنگي


جا ماندن از قافله دوستان


با پرواز رسيدن به آنها


در مسير آسمان


بسياري از روزها روزه بودن


تزکيه نمودن


کربلا کربلا کربلا


اين راهش بود


حسين ع را که بشناسي


او را هم مي تواني بشناشي


راهش را راه او اعلام مي کرد


و چه نتيجه بگيريم؟


هدف او و دوستانش چه بود؟


وسيله شان چه بود؟


توپ تانک اسلحه و...قلم


پايان راهشان...که نه


شروع دوباره شان:شهادت شهادت شهادت


و نام گرفت:سيد شهيدان اهل قلم


شهيد سيد مرتضي آويني

 

 

 

 

پ . ن : طولانیه...

 

الهي چند شهيد ديگر بايد نشانم دهي
 
تا به دل بفهمانم که ابزاري بنام قلم و... را هم قبول داري براي دفاع براي جنگ

براي پيمودن جاده هاي زميني


و رسيدن به مقصدي بنام آسمان

و مقام : عِندَ رَبِّهِم يُرزَقون


که نه همچون بهشتيان از دست فرشته هايت


بلکه همچون شهيدان از دست نازنين خود خود تو روزي بگيريم

آمين


من منتظر دل مي مانم


تا پس از گذراندن دوره سينه خيزي برخيزد


و قامت راست کند


و پس از راه پيمودن به سمت تو و آسمان اوج بگيرد


حتي اگر در اين سير و سلوک،هزاران بار زمين بخورد

 


اما تو چي


الهي آيا تو نيز منتظر اين طفل نوپا مي ماني؟

 

يادمان باشد : لا يکلف الله الا وسعها

 

آروم آروم و به وقتش

 


شهيد آويني،سالروز ورودت به خيل شهدا مبارک


بيا و به تمام جامانده ها عنايتي کن


 
ان شا الله

 

 

 

 

یکی از مراسم ها از این قرار است:::

موسسه روايت فتح نيز پنج شنبه ۲۰/۱ ۱۳۸۸

 طي مراسمي که بر سر مزار شهيد آويني برگزار خواهد شد

از اين فيلمساز شهيد تقدير خواهد کرد.

 اين مراسم از ساعت 17 الي 19 در قطعه 29 بهشت زهرا(س)

باحضور جمعي از مسئولين و نزديکان و همرزمان اين شهيد بزرگوار برگزار مي شود.

 

http://www5.irna.ir/View/Fullstory/Tools/PrintVersion/?NewsId=422785

 

 








متن کامل

:: موضوع :

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در چهارشنبه 19 فروردین1388

لينك ثابت  

مرا دریاب...
 

با يادت اي که هميشه هستي


به يادت داغ بر دل مي نشانم
ز ديده خون به دامن مي فشانم
چو ني گر نالم از سوز جدايي
نيستان را به آتش مي کشانم
به يادت اي چراغ روشن من
ز داغ دل بسوزد دامن من
ز بس در دل گُل يادت شکوفاست
گرفته بوي گل پيراهن من

 


السلام عليک يا فاطمه معصومه  س
سلام بر بانوي گرانقدري که گويند همکفّي برايتان نبود و تنها رخت از دنياي فاني بر بستيد  و رفتيد

مي گويند که دختران و بانوان که نزدتان مي آيند از شما خانمي و وقار بخواهند
ولي مردان را چه عنايت مي فرماييد؟
نمي دانم چرا فکر مي کنم مرد به معناي واقعي اش بايد بشود :

حسين سالار زينب...


يعني هر مردي براي همسرش
هر برادري براي خواهرش
و هر پسر ايران زميني براي دختران ايران زمين
به گونه اي باشد که نگذارند آب در دلشان تکان بخورد 
 : يعني همان 
حسين سالار زينب...
که تنها وجودشان يعني آرامش براي زينب هاي زمان
...
بانو...ما را نيز درياب براي بهترينها که خود بهتر خبر  داري از دل ما

...
اميدوارم که اين اندک توسل حقير،بدون هيچ سيمي شما رو مستقيما به حرم حضرت معصومه  (س)  وصل کرده باشه

همونطوري که در سال جديد بيسيمچي بزرگوار ما ميخواد که به لطف خدا ،

سيم ارتباطيمون  رو با شهدا وصل کنه:

اون هم با شماره جديدي از اين قرار:
 

 09372763604

 








:: موضوع : برنامه های قافله انتظار

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در دوشنبه 17 فروردین1388

لينك ثابت  

معامله با خدا

 

بنام خدا که هميشه بهترين ها رو براي ما ميخواد...اگه ما خرابش نکنيم

 

 

با سلام و تبريک مجدد سال نو به همه هم قافله اي هاي بزرگوار و خوبم


يکي مي گفت:اصلا مي خواست يادمون بياره که يکي ديگه هم هستش که

 

خالصانه و به عشق شهدا


داره خدمت مي کنه ولي ما تشکر لازمه رو ازشون نکرديم


ايشون هم مي تونست مثل خيلي از ماها وايسته ببينه کي قافله برنامه داره


و اون موقع ساکشون ببندن و همراه ما بيان


اما زحمت و هزينه هايي رو خالصانه تقبل کردن


و هماهنگي هاي لازم رو براي رفاه حال ما انجام مي دادن


تماس مي گرفتن و خبرمون مي کردن


ديگه اينا رو که خودتون بهتر مي دونيد


از قبل از شروع سفر تا پايانش


اما اگه يه کم با خبر از عالم معنا و قانون هاي بدهکاري بستانکاري خدا باشيم

 


مي دونيم که خدا غني تر از اونيه که بدهکار کسي بمونه

و بسياري از تلاش هاي خالصانه رو فوري جوابش رو ميده


حتي توي همين دنيا!!!


کافيه يه کم بهتر دور و برمون رو نگاه کنيم


چي کار کرديم که جنوب قسمتمون شد


توي کدوم سفر بسيج سازندگي شرکت کردين که امام رضا ع شما رو طلبيد


چي خواستين و چجوري خواستين که شهدا شما رو به بالاتر از خودشون حواله کردن


پيش امام رضا ع پيش امام حسين ع نمي دونم شايد هم پيش خود خود خدا...و


و اما اينکه فکر مي کنيم حرف زياد داريم براي گفتن ولي شايد نياز به سکوت باشه

 

تا هرکي خودش اين مسير کشف و شهود رو طي کنه و برسه به اونجايي که بايد برسه

 

به خواست خدا

 

 

پ . ن : راستي ممنون از اون متذکري که به موقع به ما تذکر داد

و نذاشت بيشتر از اين دين به گردنمون بمونه

از همه زحمت کشان قافله انتظار مهدي موعود(عج)ممنونيم و براشون از خدا شهدات رو ميخوايم

:::الهي شهيد شين

 

در پناه خدا و امام رضا ع و شهدا


سال خوبي داشته باشين


و اميدوارم که دست همه دوستان قافله سبز انتظاري(دست همه)

 

 به ضريح امام حسين ع برسه

 


آمين

 

 

 

 








:: موضوع :

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در چهارشنبه 12 فروردین1388

لينك ثابت  

سال نو مبارک
 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

 

 

 

و


بسم رب الشهداء والصديقين

 

مي خواستم بگم : سلام بهار


ديدم مي خوام بگم سلام شهدا


خواستم برم توي حال و هواي بهار و...


اما ديدم شهدا اومدن توي حال و هواي ما


شايد اين يکي رو نخواستيم ولي شد ديگه


که فراموش کنم سال پيش اين موقع کجا بودم


اما چه کنيم که تا بوده چنين بوده


خود شهدا يادمون آوردن


يادش بخير شلمچه سال پيش


يادش بخير


اما هميشه نرفتن دليل بر جا موندن نيست اي دل


کي بود مي گفت بماند که پارسال جواب دل شکستمون رو با کربلا دادن


حالا مي خوام خطاب به تموم دل شکسته ها بگم:::


دلهاي شما رو خريدن شهدا ان شا الله
اونا طاقت شکوندن دل يه مورچه رو نداشتن چه برسه به ما
آره ميخوام خوب تماشا کنين
خوبِ خوب
که چي ميخوان شهدا به شما بدن
اونا هم به رسم معبودشون،دل شکسته خريدارن
آهاي با تو و خودمم
خيلي حواست رو جمع کن
توي عيد امسال،تو هم قدر اين دل شکستت رو بدون
و نذار جز شهدا کسي بخردش
آخه توي دنيا رسمه که چيز شکسته رو ارزون مي خرن
ولي تو که خاطرخواهي به اين زلالي داري
زلال بمون و منتظر قيمتي باش که دارن روت ميذارن نازنين!!!
شهدا هنوزم دلامون از شما پُره پُره
و فهميديم که مردم ما خوب تر از اوني هستن که ما فکر مي کرديم
آره فهميديم که ميشه عيد خوبي رو در کنارشون گذروند
شايد کمي با مهارت در توکل،حتي عيدي بي گناه نه غرق در گناه داشته باشيم

به مدد خوبان خدا

 

 

دوستان خوب و بهاري ام

 

سال نو مبارک باشه

 

 

 

 

 

 


 








:: موضوع :

:: نویسنده : یاران قافله انتظار در شنبه 1 فروردین1388

لينك ثابت  

قطره ای از دریا
اخبار قافله انتظار
مراسم استقبال از پیکر مطهر 3شهید گمنام در مسجد انصار السین(ع)
مراسم تشييع اين شهيدان از ساعت 9:30 صبح روز دوشنبه همزمان با اربعین از ميدان الزهرا شهرك شهيد محلاتي آغاز و پس از گذر از مسيرهاي تعيين شده در سازمان مركزي دانشگاه پيام نور در جنب اين شهرك به خاك سپرده مي شود.

اعلام اسامی برگزیدگان مسابقه "نامه ای به شهید"
16 الی 21 مرداد ، مشهد مقدس

دومین اردوی فرهنگی زیارتی قافله انتظار بزگزار شد
بازدید از مناطق عملیاتی غرب و شمال غرب کشور ، با حضور روایان و یادگاران هشت سال دفاع مقدس

تابستان امسال هر جمعه صبح مقبره الشهدا...
بیایید مهمان شهدا شویم بر سفره امام زمان(عج)

cd مجموعه عكسها و فيلمهاي اردوي قافله ي انتظار(فرودین87


اردوی کوه پیمایی خانودگی
صبح جمعه ، 13 اردبیهشت ، مسجد انصار الحسین(ع)......

بایگانی اخبار