
ما به کجا خواهیم رفت؟
این زمین را عشق سودا کرده است
این زمین را اشـک معنا کرده است
این زمین را خون روایت کرده است
عشق را مجنون حکایت کرده است
این زمین تفتیـده با درد و بـلاست
کربــلا اینجـاست یـاران کربـــلا
زمـان: ۲۷ اسفـند لغـایت ۲ فـروردین ۱۳۸۷
اهداف برگزاری اردوی راهیان نورپایگاه مقاومت بسیج شهید دکتر اسکندری با همکاری گروه فرهنگی یاران خمینی(ره) و کانون فرهنگی هنری رهپویان وصال شهدا،در نظر دارد تا به کمک خادمین باتجربه و مستعد خود با برگزاری سلسله اردوی های راهیان نور به بازسازي كامل لحظهها و صحنههاي دفاع مقدس به منظور حفظ، تحكيم، تعميق، انتقال، توسعه و تداوم فرهنگ و ايثار و مقاومت و آثار وقايع حماسي و حماسه سازان دوران دفاع مقدس بپردازد. همچنین به طور اهداف کلی برگزاری اردوی راهیان نور عبارتند از :
۱- قدم نهادن بر سرزمین نور جهت بهره گیری از معارف ناب دفاع مقدس با رویکرد انفعالانه و بیان نسل امروز
۲- معرفی ملموس الگوهای تربیت یافته معارف ناب دفاع مقدس
۳- ایجاد آمادگی در شرکت کنندگان برای کارهای گروهی و دفاعی برای دفاع از تهدیدات احتمالی
۴- مقابله با تحریفات و شبهات در زمینه دفاع مقدس با بیان اقناعی وقایع و حقایق دفاع مقدس و تبيين عزت، عظمت و اقتدار ملت ايران

فلسفه برگزاری اردوی راهیان نورهشت سال دفاع مقدس تاريخي است غرور آفرين و جاويدان براي ملت انقلابي ايران؛ تاريخي كه لحظه لحظه آن را عاشقانه سوختند، عارفانه پرداختند، سرشار از حماسه كردند و با خون بر لوح زمان نگاشتند.
اين تاريخ با شكوه و آموزنده را نبايد تنها در لابلاي صفحات كتب جستجو كرد و يا فقط از زبانها شنيد و يا در تصويرها ديد، بلكه بايد آن را از نزديك با تمام وجود درك و دوباره با آن زندگي كرد. در اين راستا پایگاه مقاومت بسیج شهید دکتر اسکندری با همکاری گروه فرهنگی یاران خمینی(ره) و کانون فرهنگی هنری رهپویان وصال شهدا، در نظر دارد تا با بهره گیری از تجارب و توانمندی های خادمین خود، به برگزاری مستمر اردوهاي بازديد از مناطق عملياتي غرب و جنوب كشور بپردازد و زمان ارزشي ديروز را به زمان امروز پيوند دهد و تاريخ حماسه و فرهنگ شهادت را به نحو شايستهاي به نسل جوان بنماياند.
تصاویری از سرزمین عشق و نور(سید علی)






:: نویسنده : یاران قافله انتظار در پنجشنبه 11 بهمن1386
ایوب عشق (خاطره از مادر شهید)فرزندم؛ یاد باد آن روزگاران یاد باد
يادم هست با بچهي روي كولم ميرفتم مزرعه مردم كار ميكردم، در فصلهايي كه كشاورزي نبود نيز حصير ميبافتم و كارهاي خانه را بچهها انجام ميدادند. دلم ميخواست بچههايم اهل نماز و روزه باشند تمام لوازم مربوط به تحصيلشان را تا كلاس سوم ابتدايي با پول كارگري تهيه كردم.
عظيم من، هرجا كه انجمن قرآن و دعا بود ميرفت. هيچوقت نمازش ترك نميشد، او تنها براي رضاي خدا كار ميكرد هر موقع عكس شهيدي را روي ديوار ميديد به من ميگفت:«مامان ببين اينها چقدر خوشبختند؛ ميشه يك روز عكس من رو هم روي ديوار بچسبانيد.
نهم مردادماه سال 1362 بود كه كاظم شهيد شد او 3 فرزند داشت. پيش از شهادت در نامهاي براي عظيم نوشت تا وقتي هستي از بچههايم مراقبت كن». دلم ميخواست عظيم گوش به حرف او بسپارد.
اما گفت:«مادر تو ميداني امام حسين (ع) در كربلا كسي را نداشت كه به او كمك كند آن روز ما نبوديم كه به نداي هل من ناصر ينصرني او لبيك گوئيم حالا دوباره عاشورا شده و جبهههاي ما كربلاست ما چگونه امام را تنها بگذاريم. »
ميدانستم او هم شهيد ميشود. بعد از شهادت كاظم گفتم:«فداي سر امام حسين (ع) عظيم هم 2 سال بعد شهيد شد آخرين بار به من گفت:«مادر! ناراحت نباش ما ميرويم راه كربلا را باز ميكنيم تا شما بتوانيد به زيارت حضرت اباعبدالله (ع) برويد».
خودم هردو پسرم را به خاك سپردم. روي پيشانيشان مهر كربلا را گذاشتم و گفتم:«سلامم را به حضرت امابيها مادر علي اكبر (ع) و حضرت زهرا (س) امام حسين (ع) و حضرت عباس (ع) برسان. حالا هربار كه وصيتنامه عظيم را ميخوانم جگرم آتش ميگيرد:
«الان دوستانم را ميبيني و مرا نميبيني. شايد حسرت بخوري كه من كنارتان نيستم اما مادرم : تو در آن دنيا نزد مادرمان حضرت فاطمه زهرا (س) روسپيد خواهي بود اگر دين اسلام در خطر باشد جان علياصغر (ع) نيز ناچيز است».
«عظيم و كاظم از ميان ما رفتند بهاي خون آنها آزادي ما شد. كاش فقط خون آنان را پايمال نكنيم».
راوي:خديجه مطلوبي
:: نویسنده : یاران قافله انتظار در چهارشنبه 10 بهمن1386
ایوب عشق ۲بارها بارها از مقام مادر گفتيم از صبوري و مهربانياش از نجابت دستان آسمانياش اما نگفتيم آنكه عزيز كرده سالهاي جواني اش را به مسلخ عشق ميفرستد در دلش چه غوغايي است مگر ميشود جوان رعناقامتت را پاره جگرت را به ميان آتش بفرستي، بيخيال روزگار را سپري كني.
حاجيه خانم سيده هنده حسيني مادر شهيدان محمد و جابر آقاجاني خاطرات آن روزهايش را برايمان به تصوير ميكشد. محمد طاقت ديدن دستان تاول زدهام را نداشت. خيلي كوچك بود يكبار گفت:«مادر ما حاضريم گرسنه بمانيم ولي شما كارگري نكنيد جابر مسئول پايگاه بسيج محل بود. و محمد قاري قرآن و چه صوت زيبايي داشت هنوز هم قرآن محمد را روي طاقچه خانه ميگذارم تا هروقت دلم براي ديدنش تنگ ميشود به ياد او چند آيه بخوانم.
از كداميك از پارههاي جگرم بگويم از جابر بگويم كه يكبار كت و شلوار زيبايي پوشيد و گفت:«مادر الان داماد شدم انگار دنيا را به من داده بودند شوخي او را جدي گرفتم و صحبت ازدواج را پيش كشيدم اما او دلش جاي ديگري بود خنديد و گفت:«مادر حجله سنگر و همسر من تفنگ است».
و حالا هميشه حسرت ميخورم چرا او را در لباس دامادي نديدم. جوان بود و شوق زندگي داشت. هردو از كنارم پر كشيدند آرام خودم خواسته بودم خودم آنها را به قربانگاه فرستادم. تا اسماعيلي شوند براي حسين زمان حتي يادم هست وقتي جابر به مرخصي آمد. گفتم:«چرا آمدي مگر نرفته بودي كه شهيد شوي؟ آن روز همه به من با تعجب نگاه كردند.
جابر گفت:«انشاالله شهيد ميشوم مادر» شايد غريب باشد كه خودت فرزندت را به پيشواز مرگ بدرقه كني. اما با صلابت بدرقه كردم جابر به قولش عمل كرد و در عمليات كربلاي ۵ آسماني شد.
اما خبر شهادت محمد پاهايم را ناتوان ساخت. در بازار فروش اباالفضل العباس (ع) اقتدا كرد. دركردستان با دستهاي شكسته و چشمان از حلقه بيرون آمده به استقبال مرگ سرخ شتافت.
حاجيه خانم هنوز هم يك آسمان صبر در سينه دارد و يك كهكشان اميد در نگاهش موج ميزند.
راوي:بانو سيده هنده حسيني
:: نویسنده : یاران قافله انتظار در سه شنبه 9 بهمن1386
دوكوههدر اردوهای راهیان نور تو هجرت می کنی تا از خود به خدا برسی، پس بگذار قبل از رسیدن به سرزمین نور یک بار دیگر مناطق را با هم مرور کنیم.
دوكوهه:
دو كوهه پادگانيست در ۷ كيلومتري شهر انديمشك در شمال خوزستان. این پادگان داراي چندین ساختمان ۵ طبقه است و در زمان جنگ محل اسکان اولیه و آماده سازی تمام نیروهایی (و البته شهدایی) بوده است که از تهران عازم مناطق عملیاتی می شدند. علاوه بر آن ساختمان هایی که پیکره زنده دوکوهه هستند و اگر رفته باشی متوجه شدی که همچنان زنده اند و با تو نجوا می کنند، حسينيه ای هم در قلب دوكوهه واقع شده است، بهتر بگويم خود آن حسینیه قلب دوکوهه است. چه كسي از ياد مي برد كه آن حسينيه با آن وسعت حتي نمي توانست جسم رزمندگاني را كه براي نماز شب با آن هم نشين مي شدند را در خود جاي دهد، چه رسد به روح آنان.
مگر مي شود از ياد برد كه محمد ابراهیم همت در همين پادگان آموزش نظامي ديد و از يك بسيجي ساده به فرماندهي لشكر رسيد و سپس پر كشيد و آسمانی شد.
مگر مي شود نشنید هياهوي رزمندگان در ساختمان های دوکوهه را. هنوز هم وقتی تنها وارد این ساختمان هایی می شوی که ظاهرا در حال فرو ریختن است، وقتی خوب گوش می کنی، صدای آن هیاهو ها را می شنوی، همین موقع است که گویی قلب تو در این ساختمان ها فرو می ریزد.
شايد فرصت اقامت تو هم در دوکوهه كم باشد، ولي یادت باشد زمين صبح گاه آن را از دست ندهی. اگر در آنجا سر به سجده بگذاري هنوز صداي مرداني را مي شنوي كه هنگام صبح دور تا دور آن می دویدند و یک صدا فریاد می زدند: ((اللّهْمُ اجًعُلْ صَباحَنا صَباحُ الْاَبْرارً...)). در زمين صبح گاه آسمانِ شب صحنه هايي را به خود ديده است كه خورشید با همه غرورش از ديدن آن صحنه ها محروم بوده است. شب هاي جمعه و دعاي كميلش، شب هاي تاريك و بيابان هاي اطراف گردان تخريب و ناله هاي رزمندگان در قبر. هنوز هم اگر خوب بگردی، اطراف ساختمان گردان تخریب آثاری این قبرها را خواهی دید...
و اكنون پس از گذشت 20 سال دوکوهه همچنان محليست براي آمادگي جهت حمله، اما نه حمله به دشمن برون بلكه به دشمن درون و نفس سركش. پس تو هم بیا به دوکوهه و برای جهاد اکبر آماده شو، زیرا هنوز معلوم نيست كه تو کی و كجا به معراج مي روي؛ و بدان تا عاشقي در جهان هست دوكوهه همان دوكوهه ۵۹ تا ۶۷ است و به حق می توان اینچنین بر دو کوهه سلام داد:
دوکوهه السلام ای خانه عشق...
امام راحل به ما آموخت که "انتظار در مبارزه است" و این بزرگترین پیام او بود و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده نگه می دارد همین است که برای ظهور اخرین حجت حق مبارزه کنیم، امام(ره) ما را آموخت که عرفان را با مبارزه جمع کنیم و خود بهترین شاهد بر این مدعا بود که" عرفان عین مبارزه است "و از این پس چه داعیه ایی می ماند برای آنانکه عرفان را به مثابه امری کاملا شخصی و بهانه ایی برای آمادکی خویش می گرفتند؟!
سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی
×××××××××××××××
قافله ی انتظار تلاش دارد تا در جهت زنده نگاه داشتن یاد و خاطره ی شهدا و به منظور ایجاد فضایی مناسب و همچنین برای انسجام و هماهنگی بیشتر با یاران قافله ی انتظار ،
انشالله و با یاری شهدا و همراهی عزیزان برنامه های خود را در چارچوب معین و تنها از طریق همین وبلاگ قافله انتظار ارائه نماید
بدیهی است سایر مراجع و منابع اطلاع رسانی به قبل از اطلاع رسانی در وبلاگ مورد تایید
و استناد قافله ی انتظار نخواهد بود...!
------------------------------------------------------
دلیلی زیبا برای ...
إنما يوفى الصابرون أجرهم بغير حساب...
انشالله مخاطب وبلاگ هم خود شهدا هستند
Powered By
BLOGFA
منبع کدهای وبلاگ